hussies

[ایالات متحده]/ˈhʌsiz/
[بریتانیا]/ˈhʌsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زنان بدنام یا هرزه

عبارات و ترکیب‌ها

bad hussies

خانم‌های بد

silly hussies

خانم‌های احمق

crazy hussies

خانم‌های دیوانه

flirty hussies

خانم‌های flirtatious

wild hussies

خانم‌های وحشی

young hussies

خانم‌های جوان

naughty hussies

خانم‌های شرور

troublesome hussies

خانم‌های مشکل‌ساز

rude hussies

خانم‌های بی ادب

funny hussies

خانم‌های خنده‌دار

جملات نمونه

those hussies always seem to get what they want.

آن روسپی‌ها همیشه به آنچه می‌خواهند دست می‌یابند.

she called her friends hussies in a playful manner.

او دوستانش را به روشی بازیگوشانه روسپی خطاب کرد.

the hussies at the party were the center of attention.

روسپی‌ها در مهمانی مرکز توجه بودند.

some people judge hussies too harshly without knowing their stories.

برخی افراد بدون اطلاع از داستان‌هایشان، روسپی‌ها را بیش از حد قضاوت می‌کنند.

they laughed and called themselves hussies for their bold outfits.

آنها خندیدند و به دلیل لباس‌های جسورشان خود را روسپی خطاب کردند.

hussies often challenge societal norms with their behavior.

روسپی‌ها اغلب با رفتار خود هنجارهای اجتماعی را به چالش می‌کشند.

it's unfair to label hussies without understanding their choices.

بدون درک انتخاب‌هایشان، برچسب زدن به روسپی‌ها غیرمنصفانه است.

she felt empowered, embracing her identity as a hussy.

او احساس قدرت کرد و هویت خود را به عنوان یک روسپی پذیرفت.

hussies can be fun and carefree, enjoying life to the fullest.

روسپی‌ها می‌توانند سرگرم‌کننده و بی‌خیال باشند و از زندگی به طور کامل لذت ببرند.

not all hussies are the same; each has her unique story.

همه روسپی‌ها یکسان نیستند؛ هر کدام داستان منحصر به فرد خود را دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید