husting

[ایالات متحده]/hʌstɪŋ/
[بریتانیا]/hʌstɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

فعل (غیرمعمول) شتاب دادن؛ پیشی گرفتن
شکل‌های واژه
جمعhustings

جملات نمونه

he's always hustling to make ends meet in the city.

او همیشه در شهر برای تأمین نیازهای خود تلاش می‌کند.

the street vendor was hustling to sell all his wares before sunset.

فروشنده خیابانی تلاش می‌کرد تا قبل از غروب خورشید تمام کالای خود را بفروشد.

she spent the whole morning hustling for new clients at the conference.

او تمام صبح را در کنفرانس برای جذب مشتریان جدید تلاش کرد.

the young entrepreneur is hustling hard to launch his startup.

کارآفرین جوان سخت تلاش می‌کند تا شرکت خود را راه‌اندازی کند.

despite the challenges, they kept hustling and eventually succeeded.

در برابر چالش‌ها، آنها تلاش کردند و در نهایت موفق شدند.

the market was bustling with merchants hustling for customers.

بازار با فروشندگانی پر بود که برای جذب مشتریان تلاش می‌کردند.

he's been hustling since dawn to finish the project on time.

او از صبح تاکنون تلاش می‌کند تا پروژه را به موقع تمام کند.

the sales team is hustling to meet their quarterly targets.

تیم فروش در حال تلاش برای دستیابی به اهداف فصلی خود است.

she's known for hustling and never giving up on her dreams.

او به خاطر تلاش‌هایش و هرگز رها کردن رویاهاش معروف است.

the boxer was hustling between matches to build his reputation.

بُکسرباز بین مسابقات تلاش می‌کرد تا شهرت خود را بسازد.

they're hustling to prepare the venue for tonight's event.

آنها تلاش می‌کنند تا محل رویداد امروز شبانه را آماده کنند.

he made his fortune through years of hard work and hustling.

او با سال‌ها کار سخت و تلاش، ثروت خود را کسب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید