hyperventilation

[ایالات متحده]/'haɪpə,ventɪ'leɪʃən/
[بریتانیا]/ˌhaɪpɚ,vɛntɪ'leʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنفس بیش از حد، دم و بازدم قوی.

جملات نمونه

She experienced hyperventilation during the panic attack.

او در طول حمله‌ی وحشت‌زدگی دچار هایپرونتیلاسیون شد.

Hyperventilation can lead to dizziness and tingling sensations.

هایپرونتیلاسیون می‌تواند منجر به سرگیجه و احساس گزگز شود.

The doctor advised the patient to practice breathing exercises to prevent hyperventilation.

پزشک به بیمار توصیه کرد تا از تمرینات تنفسی برای جلوگیری از هایپرونتیلاسیون استفاده کند.

Anxiety and stress can trigger hyperventilation in some individuals.

اضطراب و استرس می‌توانند باعث ایجاد هایپرونتیلاسیون در برخی افراد شوند.

Deep breathing techniques can help alleviate symptoms of hyperventilation.

تکنیک‌های تنفس عمیق می‌توانند به تسکین علائم هایپرونتیلاسیون کمک کنند.

Hyperventilation is often a response to a perceived threat or fear.

هایپرونتیلاسیون اغلب پاسخی به یک تهدید یا ترس درک شده است.

It's important to stay calm and practice controlled breathing during hyperventilation episodes.

در طول حملات هایپرونتیلاسیون، حفظ آرامش و تمرین تنفس کنترل‌شده مهم است.

Hyperventilation can disrupt the balance of oxygen and carbon dioxide in the body.

هایپرونتیلاسیون می‌تواند تعادل اکسیژن و دی‌اکسید کربن در بدن را مختل کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید