icelandics

[ایالات متحده]/aisˈlændik/
[بریتانیا]/aɪsˈlændɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ایسلند

عبارات و ترکیب‌ها

Icelandic language

زبان ایسلندی

Icelandic culture

فرهنگ ایسلندی

Icelandic cuisine

آشپزی ایسلندی

جملات نمونه

Icelandic cuisine is known for its use of fresh seafood.

آشپزی ایسلندی به دلیل استفاده از غذاهای دریایی تازه شناخته شده است.

She learned to speak Icelandic fluently after living in Iceland for a year.

او پس از زندگی یک سال در ایسلند یاد گرفت به طور روان ایسلندی صحبت کند.

The Icelandic landscape is breathtaking with its volcanic mountains and geysers.

مناظر ایسلندی با کوه های آتشفشانی و چشمه های آب گرم خود خیره کننده است.

He bought an Icelandic sweater as a souvenir from his trip.

او به عنوان سوغاتی از سفر خود یک ژاکت ایسلندی خرید.

The Icelandic horse is a unique breed known for its strength and endurance.

اسب ایسلندی یک نژاد منحصر به فرد که به دلیل قدرت و استقامت خود شناخته شده است.

She attended an Icelandic music festival during her visit to Reykjavik.

او در طول سفر خود به ریکیاویک در یک جشنواره موسیقی ایسلندی شرکت کرد.

The Icelandic sagas are important literary works from the medieval period.

حماسه‌های ایسلندی آثار ادبی مهمی از دوره قرون وسطی هستند.

The Icelandic economy relies heavily on fishing and tourism.

اقتصاد ایسلند به شدت به ماهیگیری و گردشگری متکی است.

He dreams of seeing the Northern Lights in the Icelandic sky one day.

او رویای دیدن شفق قطبی در آسمان ایسلند را یک روز دارد.

The Icelandic language is closely related to Old Norse.

زبان ایسلندی ارتباط نزدیکی با نورس باستان دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید