immaturities

[ایالات متحده]/imə'tjuəriti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نداشتن بلوغ، زبری، نقص

جملات نمونه

On the other hand, it can also be objective factors: immaturity of social auditing profession, unusefulness of work procedure, imperfect laws and regulations.

از طرف دیگر، این می تواند عوامل عینی نیز باشد: عدم بلوغ حرفه ممیزی اجتماعی، بی فایده بودن روش کار، قوانین و مقررات ناقص.

His immaturity often leads to poor decision-making.

ناپختگی او اغلب منجر به تصمیم‌گیری‌های ضعیف می‌شود.

Immaturity can hinder one's ability to handle responsibilities effectively.

ناپختگی می‌تواند توانایی فرد را در انجام وظایف به طور مؤثر محدود کند.

She displayed a level of immaturity in her reaction to criticism.

او سطح خاصی از ناپختگی را در واکنش خود به انتقاد نشان داد.

Immaturity is often associated with impulsive behavior.

ناپختگی اغلب با رفتار‌های تکانشی مرتبط است.

Dealing with immaturity requires patience and understanding.

رسیدگی به ناپختگی نیاز به صبر و درک دارد.

His immaturity was evident in the way he handled conflicts.

ناپختگی او در نحوه برخوردش با درگیری‌ها آشکار بود.

Immaturity can sometimes be mistaken for innocence.

ناپختگی گاهی اوقات می‌تواند با معصومیت اشتباه گرفته شود.

Overcoming immaturity is a process that takes time and self-reflection.

غلبه بر ناپختگی فرایندی است که زمان و خودآگاهی می‌طلبد.

Immaturity can be a barrier to forming healthy relationships.

ناپختگی می‌تواند مانعی برای ایجاد روابط سالم باشد.

She realized that her immaturity was holding her back from personal growth.

او متوجه شد که ناپختگی او مانع رشد شخصی او شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید