impliment

[ایالات متحده]/ˈɪmplɪmənt/
[بریتانیا]/ˈɪmpləˌmɛnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اجرا در یک شبکه؛ حضور: implementing، گذشته: implemented
n. اجرا یا اعمال در یک شبکه
شکل‌های واژه

جملات نمونه

we need to implement a new strategy to increase sales.

ما باید یک استراتژی جدید را برای افزایش فروش اجرا کنیم.

the company plans to implement the policy starting next month.

شرکت قصد دارد این سیاست را از ماه آینده اجرا کند.

the it department will implement the new software update tonight.

بخش فناوری اطلاعات امروز شبانه به‌روزرسانی نرم‌افزار جدید را اجرا خواهد کرد.

it is often difficult to implement changes in a large organization.

در یک سازمان بزرگ اجرای تغییرات اغلب دشوار است.

the government decided to implement strict rules regarding safety.

دولت تصمیم گرفت قوانین سخت‌گیرانه‌ای در مورد ایمنی را اجرا کند.

they hired a consultant to help implement the system efficiently.

آن‌ها یک مشاور استخدام کردند تا به‌طور کارآمد سیستم را اجرا کنند.

teachers were trained on how to implement the new curriculum.

معلمان آموزش دیدند که چگونه محتوا جدید را اجرا کنند.

we must implement solutions to address the environmental issues.

ما باید راه‌حل‌هایی را برای حل مسائل محیط زیست اجرا کنیم.

the team worked hard to implement the recommendations from the report.

تیم سخت کوشید تا پیشنهادات گزارش را اجرا کند.

it took three years to fully implement the project across the region.

برای اجرای کامل پروژه در سراسر منطقه سه سال زمان برده است.

engineers will implement the design specifications during construction.

مهندسان در حین ساخت، مشخصات طراحی را اجرا خواهند کرد.

the bank was the first to implement the new security protocol.

بانک اولین نفر بود که پروتکل امنیتی جدید را اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید