improver

[ایالات متحده]/im'pru:və/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی یا چیزی که عملکرد یا شرایط را بهبود می‌بخشد؛ شخص یا چیزی که نتایج یا وضعیت‌ها را بهبود می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

viscosity index improver

افزایش‌دهنده شاخص ویسکوزیته

نمونه‌های واقعی

After small proprietors, however, rich and great farmers are in every country the principal improvers.

پس از صاحبان کوچک، کشاورزان ثروتمند و بزرگ در هر کشوری، بهبوددهندگان اصلی هستند.

منبع: The Wealth of Nations (Part Three)

Act as a professional spelling and grammar corrector and  improver.

به عنوان یک تصحیح کننده و بهبود دهنده حرفه ای غلط املایی و گرامری عمل کنید.

منبع: ChatGPT Beginner's Guide

There I stayed till six months ago, when I obtained a situation as improver, as it is called, in a London office.

من آنجا تا شش ماه پیش ماندم، زمانی که یک موقعیت به عنوان "بهبود دهنده"، همانطور که معمول است، در یک دفتر لندن به دست آوردم.

منبع: A pair of blue eyes (Part 1)

In addition to its use as a wine sweetener and a paint improver, lead offered even more benefits as a gasoline additive in the form of a compound known as tetraethyl lead.

علاوه بر کاربرد آن به عنوان شیرین کننده شراب و بهبود دهنده رنگ، سرب مزایای بیشتری را به عنوان افزودنی بنزین به شکل ترکیبی به نام تتراتیل سرب ارائه می داد.

منبع: Scishow Selected Series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید