inceptor

[ایالات متحده]/ɪnˈsɛptə/
[بریتانیا]/ɪnˈsɛptər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که چیزی را آغاز یا شروع می‌کند؛ فردی که مدرک دریافت می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

inceptor role

نقش اینسپتور

inceptor model

مدل اینسپتور

inceptor function

تابع اینسپتور

inceptor phase

فاز اینسپتور

inceptor process

فرآیند اینسپتور

inceptor system

سیستم اینسپتور

inceptor strategy

استراتژی اینسپتور

inceptor technology

فناوری اینسپتور

inceptor initiative

ابتکار عمل اینسپتور

inceptor team

تیم اینسپتور

جملات نمونه

the inceptor of the project had a clear vision.

شخص آغازگر پروژه دیدگاه روشنی داشت.

as an inceptor, she faced many challenges.

همانطور که آغازگر، او با چالش های زیادی روبرو شد.

the inceptor's ideas were innovative and bold.

ایده های آغازگر نوآورانه و جسورانه بودند.

being an inceptor requires strong leadership skills.

آغازگر بودن نیازمند مهارت های رهبری قوی است.

the inceptor gathered a team to launch the initiative.

آغازگر تیمی را برای راه اندازی طرح گرد هم آورد.

many inceptors struggle with funding their projects.

بسیاری از آغازگران برای تامین بودجه پروژه های خود مشکل دارند.

the inceptor played a crucial role in the success of the venture.

آغازگر نقش مهمی در موفقیت این طرح داشت.

as an inceptor, he had to navigate complex regulations.

همانطور که آغازگر، او باید قوانین پیچیده را درک می کرد.

the inceptor's passion inspired the entire team.

اشتیاق آغازگر کل تیم را الهام بخشید.

every inceptor hopes to leave a lasting impact.

هر آغازگری امیدوار است تا تأثیر ماندگاری بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید