deeply indebted
بسیار بدهکار
be indebted to a person for a large sum
وامدار بودن به شخصی به دلیل مبلغ زیادی
I am in some sort indebted to you.
من تا حدودی به شما مدیونم.
I am greatly indebted to you for your help.
من به شدت در قبال کمک شما مدیونم.
a heavily indebted businessman was being pursued by creditors.
یک تاجر بسیار بدهکار تحت تعقیب طلبکاران بود.
I am indebted to her for her help in indexing my book.
من به او به خاطر کمکش در فهرست بندی کتابم مدیونم.
I'm indebted to all the staff who have been working so hard.
من به همه کارکنانی که اینقدر سخت کار کرده اند مدیونم.
I am deeply indebted to all the doctors and nurses who treated me.
من عمیقاً به همه پزشکان و پرستارانی که از من مراقبت کردند مدیونم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید