indrawings

[ایالات متحده]/ˈɪndrɔːɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪndrɔɪŋ/

ترجمه

n. عمل استنشاق یا کشیدن به درون; فرایند ادغام یا گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

indrawing breath

نفس کشیدن

indrawing air

نفس کشیدن هوا

indrawing action

عمل دم

indrawing process

فرآیند دم

indrawing technique

تکنیک دم

indrawing method

روش دم

indrawing phase

فاز دم

indrawing motion

حرکت دم

indrawing mechanism

مکانیزم دم

indrawing response

واکنش دم

جملات نمونه

indrawing of breath is often a sign of surprise.

کشیدن نفس به درون اغلب نشانه ای از تعجب است.

her indrawing of the air indicated her shock.

کشیدن هوا به درون نشان دهنده شوک او بود.

the indrawing of the curtains created a cozy atmosphere.

کشیدن پرده ها فضایی دنج و دلپذیر ایجاد کرد.

he felt a sudden indrawing of energy during the meeting.

او در طول جلسه احساس ناگهانی کشش انرژی کرد.

the indrawing of the tide revealed hidden treasures.

کشیدن جزر و مد گنج های پنهان را آشکار کرد.

she took an indrawing breath before speaking.

او قبل از صحبت کردن نفسی به درون کشید.

the indrawing of the crowd signaled the start of the event.

کشیدن جمعیت نشان دهنده شروع رویداد بود.

indrawing emotions can sometimes be overwhelming.

احساسات کشیده شده به درون گاهی اوقات می توانند طاقت فرسا باشند.

the indrawing of the landscape captivated the artist.

کشیدن منظره ذهن هنرمند را به خود جذب کرد.

he noticed the indrawing of her smile as she listened.

او متوجه شد که لبخندش در حالی که گوش می داد، به درون کشیده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید