guilty indulgence
لذت گناهکارانه
luxurious indulgence
لذت لوکس
indulgence of every whim.
اجازه دادن به هر هوس
indulgence in irresponsible behavior.
خودداری از رفتار غیرمسئولانه
a puritanical dislike of self-indulgence
یک متنفر خشک و سخت مذهبی از خودخواهی
I beg your indulgence for just a few minutes.
برای چند دقیقه از شما خواهش می کنم.
crusaders were offered a plenary indulgence by the Pope.
مسیحیان جنگجو مورد پیشنهاد بخشش نامه کامل از طرف پاپ قرار گرفتند.
The old man demanded indulgence as his due.
مرد پیر خواست که به عنوان حق خود مورد اغماض قرار گیرد.
indulgence that depraves the moral fiber;
خودخواهی که تار و پود اخلاقی را فاسد میکند؛
Indulgence in smoking can seriously harm your health.
اغماض در استعمال دخانیوت می تواند به طور جدی به سلامتی شما آسیب برساند.
Her indulgence to her children was bad for them.
اغماض او نسبت به فرزندانش برای آنها بد بود.
She allowed herself only a few moments’ indulgence in self-pity.
او فقط به خود اجازه داد چند لحظه اغماض در خودنمایی و ترحم بر خود را داشته باشد.
Friday will bring a 5.5-mile run, the extra half-mile my grueling expiation of any gastronomical indulgences during the week.
جمعه یک دویدن 5.5 مایلی خواهد داشت، نیم مایل اضافی من که یک توبه طاقتفرسا برای هرگونه لذتهای غذایی در طول هفته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید