indulges in
درغرق شدن
indulges oneself
خود را غرق کردن
indulges their
غرق کردن آنها
indulges a
غرق کردن یک
indulges frequently
به طور مکرر غرق شدن
indulges too
زیاده از حد غرق شدن
indulges often
اغراق کردن اغلب
indulges every
غرق شدن در هر
indulges beyond
فراتر از غرق شدن
indulges in excess
غرق شدن در حد افراط
she often indulges in her favorite dessert after dinner.
او اغلب بعد از شام در لذت بردن از دسر مورد علاقه خود شرکت میکند.
he indulges his children with too many toys.
او بچههایش را با اسباببازیهای زیاد نوازش میکند.
sometimes, it's okay to indulge yourself with a spa day.
گاهی اوقات، لذت بردن از یک روز در اسپا اشکالی ندارد.
she indulges in reading novels during her free time.
او در اوقات فراغت خود از خواندن رمان لذت میبرد.
he indulges his passion for photography on weekends.
او آخر هفتهها به اشتیاق خود برای عکاسی میپردازد.
they indulge in luxury vacations every year.
آنها هر سال از تعطیلات لوکس لذت میبرند.
she indulges in long baths to relax.
او برای آرامش در حمامهای طولانی غوطه ور میشود.
he indulges in video games for hours on end.
او ساعتها به بازیهای ویدیویی مشغول میشود.
sometimes, he indulges in watching his favorite shows all day.
گاهی اوقات، او تمام روز به تماشای برنامههای مورد علاقه خود میپردازد.
she indulges in shopping sprees whenever she has extra money.
او هر زمان که پول اضافی دارد، به خرید میپردازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید