infinities

[ایالات متحده]/ɪnˈfɪnɪtiz/
[بریتانیا]/ɪnˈfɪnɪtiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع بی‌نهایت؛ مقدار بی‌نهایت

عبارات و ترکیب‌ها

infinities beyond

بی‌نهایت‌های فراتر

infinities of time

بی‌نهایت‌های زمان

infinities of space

بی‌نهایت‌های فضا

infinities await

بی‌نهایت‌ها در انتظارند

infinities unfold

بی‌نهایت‌ها آشکار می‌شوند

infinities collide

بی‌نهایت‌ها با هم برخورد می‌کنند

infinities converge

بی‌نهایت‌ها به هم می‌پیوندند

infinities expand

بی‌نهایت‌ها گسترش می‌یابند

infinities exist

بی‌نهایت‌ها وجود دارند

infinities intertwine

بی‌نهایت‌ها با هم در هم می‌آمیزند

جملات نمونه

there are infinities of stars in the universe.

بی نهایت ستاره در جهان وجود دارد.

mathematics explores the concept of infinities.

ریاضیات مفهوم بی‌نهایت را بررسی می‌کند.

infinities can be difficult to comprehend.

بی‌نهایت‌ها می‌توانند درک کردن را دشوار کنند.

he believes in the infinities of possibilities.

او به بی‌نهایت احتمالات باور دارد.

infinities often appear in philosophical discussions.

بی‌نهایت‌ها اغلب در بحث‌های فلسفی ظاهر می‌شوند.

scientists study infinities in theoretical physics.

دانشمندان بی‌نهایت‌ها را در فیزیک نظری مطالعه می‌کنند.

there are infinities of ways to solve this problem.

راه‌های بی‌شماری برای حل این مشکل وجود دارد.

infinities can be represented in different mathematical forms.

می‌توان بی‌نهایت‌ها را در اشکال مختلف ریاضی نشان داد.

she was fascinated by the idea of infinities.

او مجذوب ایده بی‌نهایت شد.

infinities challenge our understanding of reality.

بی‌نهایت‌ها چالش‌هایی برای درک ما از واقعیت ایجاد می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید