interlopes

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈləʊps/
[بریتانیا]/ˌɪntərˈloʊps/

ترجمه

vi. به امور دیگران نفوذ یا دخالت کردن؛ به طور غیرقانونی حقوق دیگری را تصرف یا اشغال کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interlopes in

نفوذی در

interlopes with

نفوذی با

interlopes among

نفوذی در میان

interlopes into

نفوذی به

interlopes around

نفوذی در اطراف

interlopes through

نفوذی از طریق

interlopes beyond

نفوذی فراتر از

interlopes upon

نفوذی بر

interlopes against

نفوذی علیه

interlopes during

نفوذی در طول

جملات نمونه

the cat interlopes into the dog's territory.

گربه وارد قلمرو سگ می‌شود.

sometimes, he interlopes in conversations that don't concern him.

گاهی اوقات، او در گفتگوهایی که به او مربوط نمی‌شود، دخالت می‌کند.

she dislikes it when others interlope in her personal affairs.

او از دخالت دیگران در امور شخصی‌اش خوش نمی‌آید.

the journalist interlopes to get a scoop on the story.

روزنامه‌نگار برای به دست آوردن اطلاعات انحصاری، دخالت می‌کند.

he often interlopes during meetings, disrupting the flow.

او اغلب در جلسات دخالت می‌کند و روند کار را مختل می‌کند.

they interlope in each other's projects without permission.

آنها بدون اجازه در پروژه‌های یکدیگر دخالت می‌کنند.

it's rude to interlope in private discussions.

دخالت در بحث‌های خصوصی بی‌ادبانه است.

the dog interlopes with the cats, causing chaos.

سگ با گربه‌ها دخالت می‌کند و باعث هرج و مرج می‌شود.

she tends to interlope when her friends are talking.

او معمولاً وقتی که دوستانش صحبت می‌کنند، دخالت می‌کند.

he interlopes in matters of the company without authority.

او بدون داشتن مجوز در امور شرکت دخالت می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید