obtrudes on
حضور ناخواسته
obtrudes into
وارد میشود
obtrudes upon
حضور ناخواسته
obtrudes itself
خود را تحمیل میکند
obtrudes past
از کنار عبور میکند
obtrudes here
اینجا حضور مییابد
obtrudes now
اکنون حضور مییابد
obtrudes forward
به جلو میآید
obtrudes later
بعداً حضور مییابد
his opinions often obtrude on our discussions.
نظرات او اغلب در بحثهای ما دخالت میکند.
she doesn't like when her personal life obtrudes on her work.
او دوست ندارد وقتی زندگی شخصیاش در کارش دخالت میکند.
the loud music obtrudes on the peaceful atmosphere.
موسیقی بلند فضای آرام را مختل میکند.
sometimes, reality obtrudes on our dreams.
گاهی اوقات، واقعیت در خوابهای ما رخنه میکند.
his constant questions obtrude on my concentration.
سوالات مداوم او باعث مزاحمت برای تمرکز من میشود.
she felt that her family's issues obtruded on her happiness.
او احساس میکرد که مشکلات خانوادهاش بر شادی او تاثیر میگذارد.
the unexpected news obtruded on their plans.
اخبار غیرمنتظره برنامههای آنها را مختل کرد.
it's important to set boundaries so that work doesn't obtrude on personal life.
تعیین مرزها مهم است تا کاری که بر زندگی شخصی تاثیر نگذارد.
her opinions tend to obtrude when we are making decisions.
نظرات او معمولاً در هنگام تصمیمگیری دخالت میکنند.
he tries to avoid situations where he might obtrude.
او سعی میکند از موقعیتهایی که ممکن است دخالت کند، اجتناب کند.
obtrudes on
حضور ناخواسته
obtrudes into
وارد میشود
obtrudes upon
حضور ناخواسته
obtrudes itself
خود را تحمیل میکند
obtrudes past
از کنار عبور میکند
obtrudes here
اینجا حضور مییابد
obtrudes now
اکنون حضور مییابد
obtrudes forward
به جلو میآید
obtrudes later
بعداً حضور مییابد
his opinions often obtrude on our discussions.
نظرات او اغلب در بحثهای ما دخالت میکند.
she doesn't like when her personal life obtrudes on her work.
او دوست ندارد وقتی زندگی شخصیاش در کارش دخالت میکند.
the loud music obtrudes on the peaceful atmosphere.
موسیقی بلند فضای آرام را مختل میکند.
sometimes, reality obtrudes on our dreams.
گاهی اوقات، واقعیت در خوابهای ما رخنه میکند.
his constant questions obtrude on my concentration.
سوالات مداوم او باعث مزاحمت برای تمرکز من میشود.
she felt that her family's issues obtruded on her happiness.
او احساس میکرد که مشکلات خانوادهاش بر شادی او تاثیر میگذارد.
the unexpected news obtruded on their plans.
اخبار غیرمنتظره برنامههای آنها را مختل کرد.
it's important to set boundaries so that work doesn't obtrude on personal life.
تعیین مرزها مهم است تا کاری که بر زندگی شخصی تاثیر نگذارد.
her opinions tend to obtrude when we are making decisions.
نظرات او معمولاً در هنگام تصمیمگیری دخالت میکنند.
he tries to avoid situations where he might obtrude.
او سعی میکند از موقعیتهایی که ممکن است دخالت کند، اجتناب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید