interrupter

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈrʌptə/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈrʌptər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که قطع می‌کند؛ مانع؛ دستگاهی که جریانی را قطع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

power interrupter

قطع کننده برق

signal interrupter

قطع کننده سیگنال

circuit interrupter

قطع کننده مدار

automatic interrupter

قطع کننده خودکار

safety interrupter

قطع کننده ایمنی

electrical interrupter

قطع کننده الکتریکی

emergency interrupter

قطع کننده اضطراری

manual interrupter

قطع کننده دستی

digital interrupter

قطع کننده دیجیتال

mechanical interrupter

قطع کننده مکانیکی

جملات نمونه

the interrupter caused a delay in the meeting.

این قطع‌کننده باعث ایجاد وقفه در جلسه شد.

he is an interrupter of the flow of conversation.

او کسی است که جریان مکالمه را قطع می‌کند.

the interrupter must be replaced for safety.

برای ایمنی، این قطع‌کننده باید تعویض شود.

she acted as an interrupter during the debate.

او در طول بحث نقش یک قطع‌کننده را ایفا کرد.

the electrical interrupter needs to be checked regularly.

قطع‌کننده برق باید به طور منظم بررسی شود.

his role as an interrupter was crucial for the discussion.

نقش او به عنوان یک قطع‌کننده برای بحث بسیار مهم بود.

the interrupter in the circuit was malfunctioning.

قطع‌کننده در مدار به درستی کار نمی‌کرد.

being an interrupter can sometimes be helpful.

گاهی اوقات قطع‌کننده بودن می‌تواند مفید باشد.

the interrupter's function is to stop the flow of electricity.

وظیفه قطع‌کننده متوقف کردن جریان برق است.

they installed a new interrupter to improve safety.

آنها یک قطع‌کننده جدید نصب کردند تا ایمنی را بهبود بخشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید