ironware

[ایالات متحده]/ˈaɪənˌwɛə/
[بریتانیا]/ˈaɪərnˌwɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظروف یا ابزارهای فلزی؛ اشیاء آهنی؛ سخت‌افزار ساخته شده از فلز
Word Forms
جمعironwares

عبارات و ترکیب‌ها

cast ironware

ورق‌آهن ریخته‌گری

ironware products

محصولات لوازم آهنی

ironware cookware

ظروف آشپزی آهنی

ironware tools

ابزارهای آهنی

ironware utensils

وسایل آشپزی آهنی

ironware furniture

مبلمان آهنی

ironware decorations

دکوراسیون آهنی

ironware fittings

اتصالات آهنی

ironware collection

کلکسیون لوازم آهنی

جملات نمونه

ironware is essential for cooking in many households.

تجهیزات آهنی برای آشپزی در بسیاری از خانوارها ضروری است.

she decided to buy some new ironware for her kitchen.

او تصمیم گرفت برای آشپزخانه خود کمی لوازم آشپزی آهنی جدید بخرد.

the ironware shop offers a variety of products.

فروشگاه لوازم آشپزی آهنی انواع محصولات را ارائه می دهد.

he collects antique ironware as a hobby.

او جمع آوری لوازم آشپزی آهنی قدیمی را به عنوان یک سرگرمی انجام می دهد.

using ironware can enhance the flavor of your dishes.

استفاده از لوازم آشپزی آهنی می تواند طعم غذاهای شما را افزایش دهد.

ironware is often more durable than other materials.

لوازم آشپزی آهنی اغلب بادوام تر از سایر مواد هستند.

she inherited her grandmother's collection of ironware.

او مجموعه لوازم آشپزی آهنی مادربزرگش را به ارث برد.

many chefs prefer cooking with cast ironware.

بسیاری از سرآشپزها ترجیح می دهند با لوازم آشپزی آهنی چنگالی آشپزی کنند.

ironware can be found in various shapes and sizes.

می توان لوازم آشپزی آهنی را در اشکال و اندازه های مختلف پیدا کرد.

cleaning ironware requires special care and attention.

تمیز کردن لوازم آشپزی آهنی نیاز به مراقبت و توجه ویژه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید