irritabilities

[ایالات متحده]/ˌɪrɪtəˈbɪlɪtiz/
[بریتانیا]/ˌɪrɪtəˈbɪlɪtiz/

ترجمه

n. کیفیت آسانی در آزار دیدن یا عصبانی شدن؛ حالت حساس بودن به محرک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

high irritabilities

تحریک‌پذیری بالا

mood irritabilities

تحریک‌پذیری خلقی

emotional irritabilities

تحریک‌پذیری عاطفی

stress irritabilities

تحریک‌پذیری ناشی از استرس

behavioral irritabilities

تحریک‌پذیری رفتاری

chronic irritabilities

تحریک‌پذیری مزمن

social irritabilities

تحریک‌پذیری اجتماعی

physical irritabilities

تحریک‌پذیری جسمانی

mental irritabilities

تحریک‌پذیری ذهنی

situational irritabilities

تحریک‌پذیری موقعیتی

جملات نمونه

her irritabilities often lead to misunderstandings.

اختلالات او اغلب منجر به سوء تفاهم می شود.

managing irritabilities can improve relationships.

مدیریت اختلالات می تواند روابط را بهبود بخشد.

he expressed his irritabilities during the meeting.

او اختلالات خود را در طول جلسه بیان کرد.

stress can increase irritabilities in many people.

استرس می تواند اختلالات را در بسیاری از افراد افزایش دهد.

she tried to control her irritabilities while teaching.

او سعی کرد اختلالات خود را در حین تدریس کنترل کند.

understanding the causes of irritabilities is essential.

درک علل اختلالات ضروری است.

his irritabilities were noticeable after a long day.

اختلالات او پس از یک روز طولانی قابل توجه بود.

they discussed their irritabilities openly to find solutions.

آنها به طور آشکارا در مورد اختلالات خود صحبت کردند تا راه حلی پیدا کنند.

her irritabilities were often triggered by lack of sleep.

اختلالات او اغلب به دلیل کمبود خواب ایجاد می شد.

recognizing irritabilities can lead to better self-awareness.

تشخیص اختلالات می تواند منجر به افزایش آگاهی از خود شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید