judgments

[ایالات متحده]/ˈdʒʌdʒmənts/
[بریتانیا]/ˈdʒʌdʒmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تشکیل یک نظر یا نتیجه‌گیری درباره چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

final judgments

قضاوت‌های نهایی

personal judgments

قضاوت‌های شخصی

moral judgments

قضاوت‌های اخلاقی

sound judgments

قضاوت‌های درست

snap judgments

قضاوت‌های سریع و ناگهانی

harsh judgments

قضاوت‌های تند و خشن

quick judgments

قضاوت‌های سریع

biased judgments

قضاوت‌های جانبدارانه

accurate judgments

قضاوت‌های دقیق

unfair judgments

قضاوت‌های ناعادلانه

جملات نمونه

our judgments often reflect our personal experiences.

قضاوت‌های ما اغلب بازتابی از تجربیات شخصی ما هستند.

he made quick judgments about the situation.

او درباره وضعیت قضاوت‌های سریعی کرد.

judgments can be influenced by emotions.

احساسات می‌توانند بر قضاوت‌ها تأثیر بگذارند.

it's important to reconsider our judgments.

بازنگری در قضاوت‌های ما مهم است.

judgments based on facts are usually more reliable.

قضاوت‌هایی که بر اساس واقعیت‌ها هستند معمولاً قابل اعتمادتر هستند.

his judgments about people are often spot on.

قضاوت‌های او درباره مردم اغلب بسیار دقیق است.

we should be cautious in making judgments too quickly.

ما باید در هنگام قضاوت عجله نکنیم.

judgments made in haste can lead to mistakes.

قضاوت‌های عجولانه می‌توانند منجر به اشتباه شوند.

her judgments are always well thought out.

قضاوت‌های او همیشه خوب و با دقت انجام می‌شوند.

judgments in art are subjective and vary from person to person.

قضاوت‌ها در هنر ذهنی هستند و از شخص به شخص متفاوتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید