juvenilizes

[ایالات متحده]/ˈdʒuːvənaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈdʒuːvənaɪzaɪz/

ترجمه

vt. برای جلوگیری از رشد؛ برای نگه داشتن در حالت جوانی

عبارات و ترکیب‌ها

juvenilizes behavior

کودکانه کردن رفتار

juvenilizes culture

کودکانه کردن فرهنگ

juvenilizes language

کودکانه کردن زبان

juvenilizes society

کودکانه کردن جامعه

juvenilizes identity

کودکانه کردن هویت

juvenilizes trends

کودکانه کردن روندها

juvenilizes attitudes

کودکانه کردن نگرش‌ها

juvenilizes perspectives

کودکانه کردن دیدگاه‌ها

juvenilizes interests

کودکانه کردن علایق

juvenilizes experiences

کودکانه کردن تجربیات

جملات نمونه

the media often juvenilizes the issues faced by young people.

رسانه ها اغلب مسائل جوانان را ساده می کنند.

his behavior juvenilizes the serious nature of the discussion.

رفتار او ماهیت جدی بحث را کم اهمیت می کند.

critics argue that the film juvenilizes historical events.

منتقدان استدلال می کنند که فیلم وقایع تاریخی را ساده می کند.

her writing style juvenilizes the narrative, making it less impactful.

سبک نوشتاری او روایت را ساده می کند و آن را کمتر تاثیرگذار می سازد.

they believe that social media juvenilizes adult conversations.

آنها معتقدند که رسانه های اجتماعی مکالمات بزرگسالان را ساده می کند.

the campaign juvenilizes the importance of voting among teenagers.

کمپین اهمیت رای دادن در بین نوجوانان را کم اهمیت می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید