kaliph

[ایالات متحده]/ˈkeɪlɪf/
[بریتانیا]/ˈkeɪlɪf/

ترجمه

n. عنوان رهبر در اسلام با اقتدار سیاسی و مذهبی؛ عنوان احترام برای مقامات در برخی کشورهای مسلمان
Word Forms
جمعkaliphs

عبارات و ترکیب‌ها

kaliph of peace

خلیف صلح

kaliph of justice

خلیف عدالت

kaliph of wisdom

خلیف خرد

kaliph of power

خلیف قدرت

kaliph of unity

خلیف وحدت

kaliph of light

خلیف نور

kaliph of faith

خلیف ایمان

kaliph of knowledge

خلیف دانش

kaliph of strength

خلیف توان

kaliph of honor

خلیف شرافت

جملات نمونه

the kaliph ruled with wisdom and justice.

خلیفه با خرد و عدالت حکومت می‌کرد.

many people respected the kaliph for his leadership.

بسیاری از مردم به دلیل رهبری‌اش خلیفه را احترام می‌گذاشتند.

the kaliph's court was known for its cultural richness.

درخواست خلیفه به دلیل غنای فرهنگی‌اش مشهور بود.

in ancient times, the kaliph had significant power.

در زمان‌های قدیم، خلیفه قدرت قابل توجهی داشت.

the kaliph issued a decree to promote education.

خلیفه حکمی برای ترویج آموزش صادر کرد.

people gathered to hear the kaliph's speech.

مردم برای شنیدن سخنرانی خلیفه گرد هم آمدند.

the kaliph's advisors provided valuable counsel.

مشاوران خلیفه مشاوره ارزشمندی ارائه می‌دادند.

under the kaliph's rule, trade flourished.

تحت حکومت خلیفه، تجارت رونق گرفت.

the kaliph promoted tolerance among different cultures.

خلیفه تحمل را در میان فرهنگ‌های مختلف ترویج می‌کرد.

historians study the reign of the kaliph for insights.

تاریخ‌نگاران برای کسب بینش، حکومت خلیفه را مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید