kilning

[ایالات متحده]/ˈkɪlnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɪlnɪŋ/

ترجمه

n. فرآیند پخت در کوره
v. عمل پخت در کوره

عبارات و ترکیب‌ها

kilning process

فرآیند πυρκαγέυσης

kilning temperature

دمای πυρκαγέυσης

kilning time

زمان πυρκαγέυσης

kilning method

روش πυρκαγέυσης

kilning stage

مرحله πυρκαγέυσης

kilning equipment

تجهیزات πυρκαγέυσης

kilning results

نتایج πυρκαγέυσης

kilning quality

کیفیت πυρκαγέυσης

kilning control

کنترل πυρκαγέυσης

جملات نمونه

the process of kilning clay is essential for pottery.

فرآیند پخت خاک رس برای ساختن گلدان ضروری است.

kilning helps to strengthen the structure of bricks.

پخت به تقویت ساختار آجرها کمک می کند.

after kilning, the ceramics become more durable.

پس از پخت، سرامیک ها بادوام تر می شوند.

the temperature during kilning must be carefully controlled.

دمای در حین پخت باید به دقت کنترل شود.

kilning is a crucial step in the production of tiles.

پخت یک مرحله حیاتی در تولید کاشی است.

different types of clay require different kilning techniques.

انواع مختلف خاک رس به تکنیک های پخت متفاوت نیاز دارند.

the artist focused on the kilning process to achieve the desired finish.

هنرمند بر فرآیند پخت تمرکز کرد تا به نتیجه دلخواه برسد.

improper kilning can lead to cracks in the final product.

پخت نامناسب می تواند منجر به ترک در محصول نهایی شود.

she learned about kilning techniques during her ceramics class.

او در کلاس سرامیک خود در مورد تکنیک های پخت یاد گرفت.

kilning can take several hours, depending on the material.

پخت ممکن است چند ساعت طول بکشد، بسته به مواد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید