kinfolk

[ایالات متحده]/'kɪnfəʊk/
[بریتانیا]/ˈkɪnˌfok/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خویشاوندان; اعضای خانواده

جملات نمونه

All our kinfolks came to the wedding.

همه اقوام ما به عروسی آمدند.

All his poor kinfolks came to spend their holidays at his home.

همه اقوام فقیرش برای گذراندن تعطیلات در خانه‌اش آمدند.

I enjoy spending time with my kinfolk.

من از گذراندن وقت با اقوامم لذت می‌برم.

We are planning a family reunion with our kinfolk next month.

ما در ماه آینده در حال برنامه‌ریزی برای یک دیدار خانوادگی با اقواممان هستیم.

She comes from a large kinfolk with many siblings.

او از خانواده بزرگی با خواهر و برادر زیاد آمده است.

Our kinfolk always gathers for Thanksgiving dinner.

اقوام ما همیشه برای شام سپاسگزاری دور هم جمع می‌شوند.

I have a close bond with my kinfolk.

من پیوند نزدیکی با اقوامم دارم.

Her kinfolk has a tradition of celebrating birthdays with a big party.

اقوام او رسم جشن تولد با مهمانی بزرگ دارند.

We often share stories and memories with our kinfolk during family gatherings.

ما اغلب داستان‌ها و خاطرات خود را با اقواممان در گردهمایی‌های خانوادگی به اشتراک می‌گذاریم.

He inherited the family business from his kinfolk.

او کسب و کار خانوادگی را از اقوامش به ارث برد.

My kinfolk are spread out all over the world.

اقوام من در سراسر جهان پراکنده هستند.

She feels a strong sense of belonging when she is with her kinfolk.

وقتی با اقوامش است، احساس تعلق قوی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید