lactating

[ایالات متحده]/lækˈteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/lækˈteɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ترشح شیر (فعل حال استمراری از lactate)

عبارات و ترکیب‌ها

lactating mother

مادر شیرده

lactating woman

زن شیرده

lactating animal

حیوان شیرده

lactating breast

شیردان

lactating period

دوره شیردهی

lactating milk

شیر دوشیده شده

lactating capacity

ظرفیت شیردهی

lactating phase

فاز شیردهی

lactating response

پاسخ شیردهی

lactating nutrition

تغذیه شیردهی

جملات نمونه

the lactating mother needs to eat a balanced diet.

مادر شیرده نیاز دارد یک رژیم غذایی متعادل داشته باشد.

lactating women should stay hydrated.

زنان شیرده باید هیدراته بمانند.

consult a doctor if you are lactating and feeling unwell.

اگر در حال شیردهی هستید و احساس ناراحتی می کنید، با پزشک مشورت کنید.

many nutrients are essential for lactating mothers.

مواد مغذی بسیاری برای مادران شیرده ضروری هستند.

breastfeeding is a natural process for lactating women.

شیردهی یک فرآیند طبیعی برای زنان شیرده است.

it's important for lactating mothers to get enough rest.

برای مادران شیرده مهم است که استراحت کافی داشته باشند.

lactating animals require special care and nutrition.

حیوانات شیرده به مراقبت و تغذیه ویژه ای نیاز دارند.

some medications are not safe for lactating patients.

برخی داروها برای بیماران شیرده ایمن نیستند.

support groups can help lactating mothers share experiences.

گروه‌های حمایتی می‌توانند به مادران شیرده کمک کنند تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.

lactating women may experience hormonal changes.

زنان شیرده ممکن است دچار تغییرات هورمونی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید