ladybug

[ایالات متحده]/ˈleɪdiˌbʌɡ/
[بریتانیا]/ˈleɪdiˌbʌɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سوسک کوچک، اغلب قرمز یا نارنجی با لکه‌های سیاه

عبارات و ترکیب‌ها

ladybug garden

باغ سوسوزنبد

ladybug larvae

لارو سوسوزنبد

ladybug wings

بال‌های سوسوزنبد

ladybug colors

رنگ‌های سوسوزنبد

ladybug habitat

زیستگاه سوسوزنبد

ladybug species

گونه‌های سوسوزنبد

ladybug symbolism

نمادگرایی سوسوزنبد

ladybug population

جمعیت سوسوزنبد

ladybug behavior

رفتار سوسوزنبد

ladybug friends

دوستان سوسوزنبد

جملات نمونه

the ladybug is often considered a symbol of good luck.

زنبور عسلی اغلب به عنوان نمادی از خوش شانسی در نظر گرفته می شود.

children love to chase after ladybugs in the garden.

بچه ها عاشق تعقیب زنبور عسلی در باغ هستند.

she carefully placed the ladybug on her finger.

او با دقت زنبور عسلی را روی انگشت خود قرار داد.

ladybugs help control aphid populations in plants.

زنبور عسلی به کنترل جمعیت شته ها در گیاهان کمک می کند.

we spotted a ladybug crawling on the leaf.

ما یک زنبور عسلی را در حال خزیدن روی برگ دیدیم.

in many cultures, seeing a ladybug is a sign of good fortune.

در بسیاری از فرهنگ ها، دیدن زنبور عسلی نشانه ای از خوش شانسی است.

the ladybug's bright colors make it easy to spot.

رنگ های روشن زنبور عسلی باعث می شود به راحتی بتوان آن را پیدا کرد.

she painted a ladybug on her canvas as part of the artwork.

او به عنوان بخشی از اثر هنری، یک زنبور عسلی روی بوم خود نقاشی کرد.

ladybugs are beneficial insects in organic gardening.

زنبور عسلی حشرات مفیدی در باغبانی ارگانیک هستند.

they released ladybugs into the garden to help with pest control.

آنها زنبور عسلی را در باغ رها کردند تا به کنترل آفات کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید