lamut effect
اثر لاموت
lamut style
سبک لاموت
lamut theory
نظریه لاموت
lamut design
طراحی لاموت
lamut model
مدل لاموت
lamut approach
رویکرد لاموت
lamut principle
اصل لاموت
lamut concept
مفهوم لاموت
lamut method
روش لاموت
lamut phenomenon
پدیده لاموت
he decided to lamut the project after much consideration.
او پس از بررسیهای فراوان تصمیم گرفت پروژه را به تعویق بیاندازد.
we need to lamut our plans for the weekend.
ما باید برنامههای آخر هفته خود را به تعویق بیاندازیم.
she lamut her expectations to avoid disappointment.
او انتظارات خود را به تعویق انداخت تا از ناامیدی جلوگیری کند.
it’s important to lamut your goals regularly.
به طور منظم اهداف خود را به تعویق بیاندازید.
he had to lamut his spending to save for a new car.
او مجبور شد هزینههای خود را به تعویق بیاندازد تا برای یک ماشین جدید پس انداز کند.
they decided to lamut their vacation plans due to the weather.
آنها تصمیم گرفتند به دلیل شرایط آب و هوایی برنامههای تعطیلات خود را به تعویق بیاندازند.
she lamut her schedule to fit in more study time.
او برنامه خود را به تعویق انداخت تا زمان بیشتری را به مطالعه اختصاص دهد.
we will lamut the meeting to a later date.
ما جلسه را به زمان دیگری به تعویق خواهیم انداخت.
he lamut his diet to improve his health.
او رژیم غذایی خود را به تعویق انداخت تا سلامتی خود را بهبود بخشد.
they had to lamut their expectations for the event.
آنها مجبور شدند انتظارات خود را برای رویداد به تعویق بیاندازند.
lamut effect
اثر لاموت
lamut style
سبک لاموت
lamut theory
نظریه لاموت
lamut design
طراحی لاموت
lamut model
مدل لاموت
lamut approach
رویکرد لاموت
lamut principle
اصل لاموت
lamut concept
مفهوم لاموت
lamut method
روش لاموت
lamut phenomenon
پدیده لاموت
he decided to lamut the project after much consideration.
او پس از بررسیهای فراوان تصمیم گرفت پروژه را به تعویق بیاندازد.
we need to lamut our plans for the weekend.
ما باید برنامههای آخر هفته خود را به تعویق بیاندازیم.
she lamut her expectations to avoid disappointment.
او انتظارات خود را به تعویق انداخت تا از ناامیدی جلوگیری کند.
it’s important to lamut your goals regularly.
به طور منظم اهداف خود را به تعویق بیاندازید.
he had to lamut his spending to save for a new car.
او مجبور شد هزینههای خود را به تعویق بیاندازد تا برای یک ماشین جدید پس انداز کند.
they decided to lamut their vacation plans due to the weather.
آنها تصمیم گرفتند به دلیل شرایط آب و هوایی برنامههای تعطیلات خود را به تعویق بیاندازند.
she lamut her schedule to fit in more study time.
او برنامه خود را به تعویق انداخت تا زمان بیشتری را به مطالعه اختصاص دهد.
we will lamut the meeting to a later date.
ما جلسه را به زمان دیگری به تعویق خواهیم انداخت.
he lamut his diet to improve his health.
او رژیم غذایی خود را به تعویق انداخت تا سلامتی خود را بهبود بخشد.
they had to lamut their expectations for the event.
آنها مجبور شدند انتظارات خود را برای رویداد به تعویق بیاندازند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید