frequent lapsings
خروجیهای مکرر
unexpected lapsings
خروجیهای غیرمنتظره
temporary lapsings
خروجیهای موقتی
minor lapsings
خروجیهای جزئی
significant lapsings
خروجیهای مهم
repeated lapsings
خروجیهای تکراری
systematic lapsings
خروجیهای سیستماتیک
occasional lapsings
خروجیهای گاه به گاه
critical lapsings
خروجیهای بحرانی
cognitive lapsings
خروجیهای شناختی
he is lapsing into old habits.
او در حال بازگشت به عادتهای قدیمی است.
the company is lapsing in its quality standards.
شرکت در حال کاهش استانداردهای کیفیت خود است.
she felt herself lapsing into despair.
او احساس کرد که در حال فرو رفتن در ناامیدی است.
they are lapsing into silence after the argument.
آنها پس از بحث در حال فرو رفتن در سکوت هستند.
he noticed his motivation lapsing over time.
او متوجه شد که انگیزه او در طول زمان در حال کاهش است.
she was lapsing into a routine that bored her.
او در حال فرو رفتن در یک روال خسته کننده بود.
they warned him about lapsing into bad company.
آنها به او در مورد معاشرت با افراد بد هشدار دادند.
the project is lapsing due to lack of funding.
به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال از بین رفتن است.
she realized she was lapsing in her studies.
او متوجه شد که در تحصیلات خود افت کرده است.
frequent lapsings
خروجیهای مکرر
unexpected lapsings
خروجیهای غیرمنتظره
temporary lapsings
خروجیهای موقتی
minor lapsings
خروجیهای جزئی
significant lapsings
خروجیهای مهم
repeated lapsings
خروجیهای تکراری
systematic lapsings
خروجیهای سیستماتیک
occasional lapsings
خروجیهای گاه به گاه
critical lapsings
خروجیهای بحرانی
cognitive lapsings
خروجیهای شناختی
he is lapsing into old habits.
او در حال بازگشت به عادتهای قدیمی است.
the company is lapsing in its quality standards.
شرکت در حال کاهش استانداردهای کیفیت خود است.
she felt herself lapsing into despair.
او احساس کرد که در حال فرو رفتن در ناامیدی است.
they are lapsing into silence after the argument.
آنها پس از بحث در حال فرو رفتن در سکوت هستند.
he noticed his motivation lapsing over time.
او متوجه شد که انگیزه او در طول زمان در حال کاهش است.
she was lapsing into a routine that bored her.
او در حال فرو رفتن در یک روال خسته کننده بود.
they warned him about lapsing into bad company.
آنها به او در مورد معاشرت با افراد بد هشدار دادند.
the project is lapsing due to lack of funding.
به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال از بین رفتن است.
she realized she was lapsing in her studies.
او متوجه شد که در تحصیلات خود افت کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید