lapsings

[ایالات متحده]/ˈlæpsɪŋz/
[بریتانیا]/ˈlæpsɪŋz/

ترجمه

n. شکست؛ گذر؛ انحراف
vi. شکست خوردن؛ گذشتن؛ انحراف داشتن؛ به انحراف رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

frequent lapsings

خروجی‌های مکرر

unexpected lapsings

خروجی‌های غیرمنتظره

temporary lapsings

خروجی‌های موقتی

minor lapsings

خروجی‌های جزئی

significant lapsings

خروجی‌های مهم

repeated lapsings

خروجی‌های تکراری

systematic lapsings

خروجی‌های سیستماتیک

occasional lapsings

خروجی‌های گاه به گاه

critical lapsings

خروجی‌های بحرانی

cognitive lapsings

خروجی‌های شناختی

جملات نمونه

he is lapsing into old habits.

او در حال بازگشت به عادت‌های قدیمی است.

the company is lapsing in its quality standards.

شرکت در حال کاهش استانداردهای کیفیت خود است.

she felt herself lapsing into despair.

او احساس کرد که در حال فرو رفتن در ناامیدی است.

they are lapsing into silence after the argument.

آنها پس از بحث در حال فرو رفتن در سکوت هستند.

he noticed his motivation lapsing over time.

او متوجه شد که انگیزه او در طول زمان در حال کاهش است.

she was lapsing into a routine that bored her.

او در حال فرو رفتن در یک روال خسته کننده بود.

they warned him about lapsing into bad company.

آنها به او در مورد معاشرت با افراد بد هشدار دادند.

the project is lapsing due to lack of funding.

به دلیل کمبود بودجه، پروژه در حال از بین رفتن است.

she realized she was lapsing in her studies.

او متوجه شد که در تحصیلات خود افت کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید