lar

[ایالات متحده]/lɑː/
[بریتانیا]/lɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خدایی خانگی
abbr. موشک هواپیمای مایع
Word Forms
جمعlars

عبارات و ترکیب‌ها

larvae stage

مرحله لارو

solar energy

انرژی خورشیدی

polar bear

خرس قطبی

alar wing

باله آلار

larval form

فرم لاروی

alar muscles

عضلات آلار

larva stage

مرحله لارو

larval stage

مرحله لاروی

solar flare

گدازه خورشیدی

alar appendage

پیوست آلار

جملات نمونه

he has a lar for adventure.

او اشتیاقی برای ماجراجویی دارد.

she has a lar for music.

او اشتیاقی برای موسیقی دارد.

they have a lar for learning new languages.

آنها اشتیاقی برای یادگیری زبان های جدید دارند.

my brother has a lar for cooking.

برادر من اشتیاقی برای آشپزی دارد.

he has a lar for photography.

او اشتیاقی برای عکاسی دارد.

she has a lar for painting.

او اشتیاقی برای نقاشی دارد.

they have a lar for traveling.

آنها اشتیاقی برای سفر دارند.

i have a lar for hiking.

من اشتیاقی برای پیاده‌روی دارم.

he has a lar for technology.

او اشتیاقی برای فناوری دارد.

she has a lar for fashion.

او اشتیاقی برای مد دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید