largest

[ایالات متحده]/[lɑːrʤɪst]/
[بریتانیا]/[ˈlɑːrʤɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بزرگترین در اندازه، کمیت یا وسعت؛ مهم‌ترین یا تأثیرگذارترین.
adv. به بیشترین درجه.

عبارات و ترکیب‌ها

largest city

بزرگترین شهر

largest amount

بزرگترین مقدار

largest market

بزرگترین بازار

largest ever

بزرگترین تا کنون

largest share

بزرگترین سهم

largest possible

بزرگترین ممکن

largest number

بزرگترین عدد

largest gain

بزرگترین سود

largest part

بزرگترین بخش

largest size

بزرگترین اندازه

جملات نمونه

the largest city in the world is tokyo.

بزرگترین شهر جهان توکیو است.

our company has the largest market share in the industry.

شرکت ما بیشترین سهم بازار را در این صنعت دارد.

what is the largest animal on earth?

بزرگترین حیوان روی زمین چیست؟

he has the largest collection of stamps i've ever seen.

او بزرگترین مجموعه تمبرهایی را که تا به حال دیده ام دارد.

the largest diamond ever found was the cullinan.

بزرگترین الماس کشف شده الماس Cullinan بود.

this is the largest pizza i've ever eaten!

این بزرگترین پیتزایی است که تا به حال خورده ام!

the largest challenge is overcoming our fears.

بزرگترین چالش غلبه بر ترس‌های ماست.

we need to find the largest possible space for the event.

ما باید بزرگترین فضای ممکن را برای این رویداد پیدا کنیم.

the largest expense was the cost of the new equipment.

بزرگترین هزینه هزینه تجهیزات جدید بود.

she has the largest smile on her face.

او بزرگترین لبخند را روی صورتش دارد.

the largest risk is failing to take action.

بزرگترین خطر عدم اقدام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید