leek

[ایالات متحده]/liːk/
[بریتانیا]/lik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سبزی با طعم تند، مشابه پیازها.

عبارات و ترکیب‌ها

leek soup

سوپ لِک

fried leek

لِک سرخ شده

leek pancake

پنکیک لِک

جملات نمونه

a recipe for leek soup

یک دستور العمل برای سوپ پیازچه

Leeks and potatoes go well together in a soup.

پیازچه و سیب زمینی در سوپ با هم خوب هستند.

Quail and Foie Gras Lollipops with Leek and wild Mushroom Cannelloni.

شیرینیجات اردک و فوآ گرا با کانلونی پیازچه و قارچ وحشی.

She chopped up some leeks to make soup.

او مقداری پیازچه خرد کرد تا سوپ درست کند.

The recipe calls for a bunch of leeks.

دستور العمل نیاز به مقدار زیادی پیازچه دارد.

He added leeks to the stir-fry for extra flavor.

او برای طعم بیشتر پیازچه به تفت دادن اضافه کرد.

The smell of sautéed leeks filled the kitchen.

بوی پیازچه های سرخ شده آشپزخانه را پر کرد.

She planted leeks in her vegetable garden.

او پیازچه را در باغ سبزیجات خود کاشت.

The farmer harvested a fresh batch of leeks.

کشاورز یک دسته تازه از پیازچه برداشت.

The leek soup was a hit at the dinner party.

سوپ پیازچه در مهمانی شام بسیار محبوب بود.

He used leeks as a garnish for the dish.

او از پیازچه به عنوان تزئین غذا استفاده کرد.

The market was selling bundles of fresh leeks.

بازار دسته های پیازچه تازه به فروش می رساند.

She added leeks to the salad for a crunchy texture.

او برای بافت ترد پیازچه به سالاد اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید