scallion

[ایالات متحده]/ˈskæljən/
[بریتانیا]/ˈskæljən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پیاز جوان با ساقه سبز بلند؛ اصطلاح دیگری برای پیازچه

عبارات و ترکیب‌ها

scallion pancakes

کیک پیازچه

scallion oil

روغن پیازچه

scallion salad

سالاد پیازچه

scallion dip

دیپ پیازچه

scallion soup

سوپ پیازچه

scallion butter

کره پیازچه

scallion dressing

سس پیازچه

scallion stir-fry

ته‌دیگ پیازچه

scallion garnish

تزئینات پیازچه

scallion bread

نان پیازچه

جملات نمونه

chop the scallion finely for the salad.

برای سالاد، پیازچه را به خوبی خرد کنید.

scallion pancakes are a popular snack in china.

پنکیک پیازچه یک میان وعده محبوب در چین است.

add some scallion to enhance the flavor of the soup.

برای افزایش طعم سوپ، مقداری پیازچه اضافه کنید.

she garnished the dish with fresh scallion.

او غذا را با پیازچه تازه تزئین کرد.

scallion can be used in various cuisines.

می‌توان از پیازچه در انواع غذاها استفاده کرد.

he prefers to use scallion instead of onion.

او ترجیح می‌دهد به جای پیاز از پیازچه استفاده کند.

scallion is rich in vitamins and minerals.

پیازچه سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی است.

she sprinkled chopped scallion on top of the noodles.

او پیازچه خرد شده را روی رشته فرنگی ریخت.

scallion adds a nice crunch to the dish.

پیازچه یک تردی خوب به غذا می‌دهد.

he bought a bunch of scallion from the market.

او یک دسته پیازچه از بازار خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید