leppy

[ایالات متحده]/ˈlɛpi/
[بریتانیا]/ˈlɛpi/

ترجمه

n. گوساله‌ای بدون مادر
شکل‌های واژه
جمعleppies

عبارات و ترکیب‌ها

leppy dog

سگ لپی

leppy cat

گربه لپی

leppy friend

دوست لپی

leppy days

روزهای لپی

leppy mood

حالت لپی

leppy face

چهره لپی

leppy moments

لحظات لپی

leppy vibes

فضای لپی

leppy smile

لبخند لپی

leppy times

اوقات لپی

جملات نمونه

she felt a bit leppy after the long hike.

او بعد از پیاده‌روی طولانی کمی احساس "لهپی" کرد.

his leppy attitude made everyone laugh.

حرف و عمل "لهپی" او باعث خنده همه شد.

after the party, i was feeling quite leppy.

بعد از مهمانی، من احساس "لهپی" داشتم.

the leppy puppy chased its tail happily.

سگ بچه "لهپی" با خوشحالی دنبال دم خود می‌دوید.

she gave a leppy smile when she saw her friend.

وقتی دوستش را دید، لبخند "لهپی" زد.

feeling leppy, he decided to take a nap.

با احساس "لهپی" تصمیم گرفت چرت بزند.

the leppy children played in the park.

کودکان "لهپی" در پارک بازی کردند.

after a leppy week, he was ready for the weekend.

بعد از یک هفته "لهپی"، او آماده آخر هفته شد.

she had a leppy look on her face after the workout.

بعد از تمرین، چهره‌اش حالتی "لهپی" داشت.

the leppy cat curled up on the sofa.

گربه "لهپی" روی مبل پیچید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید