limy

[ایالات متحده]/ˈlaɪmi/
[بریتانیا]/ˈlaɪmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حاوی آهک; آهکی; مرتبط با آهک یا شبیه آن; پوشیده شده با چسب پرنده; چسبناک به طور طبیعی

عبارات و ترکیب‌ها

limy water

آب آهکی

limy soil

خاک آهکی

limy deposits

رسوبات آهکی

limy rocks

سنگ‌های آهکی

limy residue

بقایای آهکی

limy buildup

تجمع رسوب آهکی

limy texture

بافت آهکی

limy solution

محلول آهکی

limy crust

پوسته آهکی

limy film

لایه آهکی

جملات نمونه

the soil in the garden is very limy.

خاک باغچه بسیار آهکی است.

limy water can affect the taste of beverages.

آب آهکی می‌تواند بر طعم نوشیدنی‌ها تأثیر بگذارد.

she prefers limy flavors in her food.

او طعم‌های آهکی را در غذایش ترجیح می‌دهد.

the limy deposits in the kettle need cleaning.

رسوبات آهکی در سماور نیاز به تمیز کردن دارند.

he used a limy solution to treat the plants.

او از یک محلول آهکی برای درمان گیاهان استفاده کرد.

limy soils are often found in limestone regions.

خاک‌های آهکی اغلب در مناطق آهکی یافت می‌شوند.

the limy crust on the rocks is fascinating.

پوسته آهکی روی سنگ‌ها جذاب است.

she added a limy twist to the cocktail.

او یک پیچش آهکی به کوکتل اضافه کرد.

limy conditions can hinder plant growth.

شرایط آهکی می‌تواند رشد گیاهان را مختل کند.

he enjoys limy aromas in his favorite dishes.

او از عطر و بوی آهکی در غذاهای مورد علاقه خود لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید