linebred

[ایالات متحده]/ˈlaɪnˌbrɛd/
[بریتانیا]/ˈlaɪnˌbrɛd/

ترجمه

adj. از یک نسل یا نژاد خاص پرورش یافته

عبارات و ترکیب‌ها

linebred stock

گله خط‌ریزی شده

linebred animals

حیوانات خط‌ریزی شده

linebred lineage

تبار خط‌ریزی شده

linebred breeds

نژادهای خط‌ریزی شده

linebred traits

ویژگی‌های خط‌ریزی شده

linebred genetics

ژنتیک خط‌ریزی شده

linebred population

جمعیت خط‌ریزی شده

linebred variety

تنوع خط‌ریزی شده

linebred offspring

نسل‌های خط‌ریزی شده

linebred selection

انتخاب خط‌ریزی شده

جملات نمونه

linebred animals often exhibit unique characteristics.

حیوانات خط‌ریزی‌شده اغلب دارای ویژگی‌های منحصر به فرد هستند.

breeders often linebred to enhance desirable traits.

پرورش‌دهندگان اغلب برای افزایش صفات مطلوب، خط‌ریزی می‌کنند.

linebred plants may have reduced genetic diversity.

گیاهان خط‌ریزی‌شده ممکن است تنوع ژنتیکی کمتری داشته باشند.

some linebred species are more susceptible to diseases.

برخی از گونه‌های خط‌ریزی‌شده بیشتر در معرض بیماری‌ها هستند.

linebred dogs can show specific behavioral traits.

سگ‌های خط‌ریزی‌شده می‌توانند نشانه‌های رفتاری خاصی نشان دهند.

farmers linebred livestock to improve yield.

کشاورزان برای بهبود عملکرد، دام‌های خط‌ریزی‌شده پرورش می‌دهند.

linebred varieties may require careful management.

گونه‌های خط‌ریزی‌شده ممکن است به مدیریت دقیق نیاز داشته باشند.

linebred populations can face inbreeding depression.

جمعیت‌های خط‌ریزی‌شده ممکن است با رکود درآمیزی مواجه شوند.

conservationists are concerned about linebred species.

محافظه‌کاران نگران گونه‌های خط‌ریزی‌شده هستند.

linebred horses may have predictable performance traits.

اسب‌های خط‌ریزی‌شده ممکن است دارای ویژگی‌های عملکرد قابل پیش‌بینی باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید