| جمع | lingens |
she felt a deep longing for her homeland while living abroad.
او در حالی که در خارج از کشور زیست، احساس تعلق عمیقی به وطن خود داشت.
he had a sudden longing to see his childhood home again.
او ناگهان خواستار دیدار دوباره خانه کودکی خود شد.
the longing in his eyes revealed his true feelings.
خواستهای که در چشمان او بود، احساسات واقعی او را آشکار کرد.
she couldn't shake the longing for adventure that consumed her.
او نتوانست از خواستهای که او را میگرفت، فرار کند.
with longing hearts, the emigrants remembered their families back home.
مهاجران با قلبهای پر از خواسته، خانوادههای خود را در خانه یاد میآوردند.
there was an unspoken longing between the two old friends.
بین دو دوست قدیمی یک خواستهای بیگفتگو وجود داشت.
the novel captured the universal longing for love and acceptance.
این رمان خواستهی عمومی برای عشق و پذیرش را به خوبی نشان داد.
she satisfyied her longing for knowledge by reading extensively.
او با خواندن گستردهای خواستهی خود برای دانش را برآورده کرد.
a feeling of longing washed over him as he listened to the old song.
وقتی او به آهنگ قدیمی گوش داد، احساس خواستهای بر روی او فرو رفت.
the refugees carried their longing for peace across the ocean.
پناهندگان خواستهی خود برای صلح را از طریق اقیانوس حمل میکردند.
his longing for recognition drove him to work harder.
خواستهی او برای شناخت، او را به کار کردن سختتر ترغیب کرد.
the poem expresses the poet's longing for simpler times.
این شعر خواستهی شاعر برای زمانهای سادهتر را بیان میکند.
she felt a deep longing for her homeland while living abroad.
او در حالی که در خارج از کشور زیست، احساس تعلق عمیقی به وطن خود داشت.
he had a sudden longing to see his childhood home again.
او ناگهان خواستار دیدار دوباره خانه کودکی خود شد.
the longing in his eyes revealed his true feelings.
خواستهای که در چشمان او بود، احساسات واقعی او را آشکار کرد.
she couldn't shake the longing for adventure that consumed her.
او نتوانست از خواستهای که او را میگرفت، فرار کند.
with longing hearts, the emigrants remembered their families back home.
مهاجران با قلبهای پر از خواسته، خانوادههای خود را در خانه یاد میآوردند.
there was an unspoken longing between the two old friends.
بین دو دوست قدیمی یک خواستهای بیگفتگو وجود داشت.
the novel captured the universal longing for love and acceptance.
این رمان خواستهی عمومی برای عشق و پذیرش را به خوبی نشان داد.
she satisfyied her longing for knowledge by reading extensively.
او با خواندن گستردهای خواستهی خود برای دانش را برآورده کرد.
a feeling of longing washed over him as he listened to the old song.
وقتی او به آهنگ قدیمی گوش داد، احساس خواستهای بر روی او فرو رفت.
the refugees carried their longing for peace across the ocean.
پناهندگان خواستهی خود برای صلح را از طریق اقیانوس حمل میکردند.
his longing for recognition drove him to work harder.
خواستهی او برای شناخت، او را به کار کردن سختتر ترغیب کرد.
the poem expresses the poet's longing for simpler times.
این شعر خواستهی شاعر برای زمانهای سادهتر را بیان میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید