word

[ایالات متحده]/wɜːd/
[بریتانیا]/wɜːrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد زبان، متشکل از یک یا چند صدای گفتاری یا نمایش نوشته شده آن؛ یک پیام یا وعده؛ یک فرمان
vt. با کلمات بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

key word

کلمه کلیدی

foreign word

کلمه خارجی

new word

کلمه جدید

vocabulary word

کلمه واژگان

spoken word

کلمه گفتاری

written word

کلمه نوشتاری

fancy word

کلمه مجلل

in other word

به عبارت دیگر

in a word

در یک کلمه

one word

یک کلمه

last word

آخرین کلمه

word of god

کلام خدا

in the word

در کلمه

in word

در کلمه

word processing

پردازش کلمه

word of mouth

کلام به کلام

in one word

در یک کلمه

word processor

پردازشگر کلمه

without a word

بدون کلمه

word order

ترتیب کلمات

good words

کلمات خوب

word for word

کلمه به کلمه

word formation

ساخت کلمه

in another word

در کلمه دیگر

say the word

کلمه را بگو

جملات نمونه

a word of warning.

هشدار یک کلمه.

This is the word to be used.

این کلمه‌ای است که باید استفاده شود.

a word big with fate.

کلمه‌ای بزرگ با سرنوشت.

a diddy word processor.

یک پردازشگر کلمات کوچک.

transposition of word order.

جابجایی ترتیب کلمات.

Print the word in Italics.

کلمه را به صورت ایتالیک چاپ کنید.

translate word for word

کلمه به کلمه ترجمه کنید

a word difficult to pronounce

کلمه‌ای دشوار برای تلفظ

a word of sb's coinage

کلمه‌ای از تالیف کسی

nasalize a word or a root

کلمه یا ریشه‌ای را بینی‌دار کنید

The sense of the word is not clear.

معنی کلمه واضح نیست.

a word of unknown origin

کلمه‌ای با منبع ناشناخته

to be unruly in word or deed

در سخن یا عمل نافرمان بودن

The word spread fast.

این کلمه سریع پخش شد.

gave the word to retreat.

دستور عقب‌نشینی را داد.

the last word in cars

آخرین کلمه در خودروها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید