lingua

[ایالات متحده]/'lɪŋɡwə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زبان؛ ارگان شبیه زبان.
شکل‌های واژه
جمعlinguas

عبارات و ترکیب‌ها

lingua franca

زبان مشترک

جملات نمونه

In the middle of the 20th century, English suddenly became the lingua franca of the world.

در میانه قرن بیستم، انگلیسی به طور ناگهانی به زبان مشترک جهانی تبدیل شد.

The majority of our group being South American, we used Spanish as a lingua franca.

با توجه به اینکه اکثر اعضای گروه ما اهل آمریکای جنوبی بودند، ما از اسپانیایی به عنوان زبان مشترک استفاده کردیم.

Se uno pensa d’esser religioso, e non tiene a freno la sua lingua ma seduce il cuor suo, la religione di quel tale è vana.

Se uno pensa d’esser religioso, e non tiene a freno la sua lingua ma seduce il cuor suo, la religione di quel tale è vana.

He has a talent for picking up new lingua quickly.

او استعداد یادگیری سریع زبان مشترک جدید را دارد.

English has become a global lingua franca.

انگلیسی به یک زبان مشترک جهانی تبدیل شده است.

She is currently learning Mandarin as a second lingua franca.

او در حال حاضر در حال یادگیری زبان ماندارین به عنوان زبان مشترک دوم است.

The lingua franca of the internet is English.

زبان مشترک اینترنت انگلیسی است.

The lingua franca of diplomacy is often English or French.

زبان مشترک دیپلماسی اغلب انگلیسی یا فرانسوی است.

The lingua franca facilitates communication among people from diverse linguistic backgrounds.

زبان مشترک ارتباطات را در میان افرادی با پیشینه‌های زبانی مختلف تسهیل می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید