linksman

[ایالات متحده]/ˈlɪŋksmən/
[بریتانیا]/ˈlɪŋksmən/

ترجمه

n. فردی که گلف بازی می‌کند؛ گلف‌باز
Word Forms
جمعlinksmen

عبارات و ترکیب‌ها

linksman role

نقش واسطه

linksman position

موقعیت واسطه

linksman strategy

استراتژی واسطه

linksman skills

مهارت‌های واسطه

linksman duties

وظایف واسطه

linksman network

شبکه واسطه

linksman connection

ارتباط واسطه

linksman expertise

تخصص واسطه

linksman team

تیم واسطه

linksman project

پروژه واسطه

جملات نمونه

he works as a linksman in the local golf club.

او به عنوان یک دستیار پیوند در باشگاه گلف محلی کار می کند.

the linksman guided us through the course.

دستیار پیوند ما را در طول مسیر راهنمایی کرد.

she is an excellent linksman, always connecting players.

او یک دستیار پیوند عالی است، همیشه بازیکنان را به هم متصل می کند.

as a linksman, he knows all the best strategies.

به عنوان یک دستیار پیوند، او از تمام بهترین استراتژی ها باخبر است.

the linksman helped us find our way on the course.

دستیار پیوند به ما کمک کرد تا مسیر خود را در طول مسیر پیدا کنیم.

being a linksman requires great communication skills.

داشتن یک دستیار پیوند به مهارت های ارتباطی عالی نیاز دارد.

the tournament needs a skilled linksman to coordinate.

تورنمنت به یک دستیار پیوند ماهر برای هماهنگی نیاز دارد.

he acted as a linksman between the players and the organizers.

او به عنوان یک دستیار پیوند بین بازیکنان و برگزارکنندگان عمل کرد.

as a linksman, she builds strong relationships within the team.

به عنوان یک دستیار پیوند، او روابط قوی را در داخل تیم ایجاد می کند.

the linksman provided valuable insights during the event.

دستیار پیوند بینش های ارزشمندی را در طول رویداد ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید