liquidator

[ایالات متحده]/'lɪkwɪdeɪtə/
[بریتانیا]/'lɪkwɪ'detɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تصفیه‌کننده (کسی که نظارت می‌کند و فرآیند تسویه بدهی‌های یک شرکت را انجام می‌دهد)

جملات نمونه

The liquidator is responsible for winding up the company's affairs.

تصفیه‌کننده مسئولیت بستن امور شرکت را بر عهده دارد.

The court appointed a liquidator to oversee the company's liquidation process.

دادگاه تصفیه‌کننده ای را برای نظارت بر فرآیند تصفیه شرکت تعیین کرد.

The liquidator will distribute the company's assets to its creditors.

تصفیه‌کننده دارایی‌های شرکت را بین طلبکاران توزیع خواهد کرد.

The liquidator must act in the best interests of the company's creditors.

تصفیه‌کننده باید در بهترین منافع طلبکاران شرکت عمل کند.

The liquidator is required to submit a final report to the court.

تصفیه‌کننده موظف است گزارش نهایی را به دادگاه ارائه دهد.

The liquidator's role is to realize the company's assets and pay off its debts.

وظیفه تصفیه‌کننده تحقق دارایی‌های شرکت و پرداخت بدهی‌های آن است.

Creditors may challenge the actions of the liquidator in court.

طلبکاران می‌توانند اقدامات تصفیه‌کننده را در دادگاه به چالش بکشند.

The liquidator has the authority to sell off the company's assets.

تصفیه‌کننده حق دارد دارایی‌های شرکت را بفروشد.

The liquidator will investigate the company's financial records.

تصفیه‌کننده سوابق مالی شرکت را بررسی خواهد کرد.

The liquidator's fees are paid from the proceeds of the liquidation.

حق‌الزحمه تصفیه‌کننده از محل حاصلات تصفیه پرداخت می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید