listlessnesses

[ایالات متحده]/ˈlɪstləsnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈlɪstləsnəsɪz/

ترجمه

n. حالت بی‌حالی؛ کمبود انرژی یا اشتیاق

عبارات و ترکیب‌ها

chronic listlessnesses

بی‌حالی‌های مزمن

overcome listlessnesses

غلبه بر بی‌حالی‌ها

listlessnesses in life

بی‌حالی در زندگی

listlessnesses and apathy

بی‌حالی و بی‌تفاوتی

combat listlessnesses

مقابله با بی‌حالی‌ها

listlessnesses during winter

بی‌حالی در طول زمستان

listlessnesses at work

بی‌حالی در محل کار

listlessnesses in students

بی‌حالی در دانش‌آموزان

listlessnesses and fatigue

بی‌حالی و خستگی

listlessnesses in society

بی‌حالی در جامعه

جملات نمونه

his listlessnesses made it difficult for him to focus on his work.

بی‌حالی او باعث می‌شد روی کار خود تمرکز کند.

she often experienced listlessnesses during the long winter months.

او اغلب در طول ماه‌های زمستان طولانی بی‌حالی را تجربه می‌کرد.

the listlessnesses of the students were evident during the lecture.

بی‌حالی دانشجویان در طول سخنرانی آشکار بود.

his listlessnesses were a sign of deeper emotional issues.

بی‌حالی او نشانه‌ای از مشکلات عاطفی عمیق‌تر بود.

she tried to combat her listlessnesses with exercise and fresh air.

او سعی کرد بی‌حالی خود را با ورزش و هوای تازه سرکوب کند.

listlessnesses can often lead to a lack of motivation.

بی‌حالی اغلب می‌تواند منجر به فقدان انگیزه شود.

the doctor advised him to seek help for his listlessnesses.

پزشک به او توصیه کرد برای بی‌حالی خود کمک بگیرد.

listlessnesses can be a symptom of depression.

بی‌حالی می‌تواند از علائم افسردگی باشد.

she felt a wave of listlessnesses wash over her after the breakup.

او پس از جدایی احساس کرد موجی از بی‌حالی بر او غلبه می‌کند.

finding a new hobby helped him overcome his listlessnesses.

پیدا کردن یک سرگرمی جدید به او کمک کرد تا بر بی‌حالی خود غلبه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید