lobes

[ایالات متحده]/ləʊbz/
[بریتانیا]/loʊbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع لوب؛ بخش‌های یک ارگان؛ لوب‌های گوش؛ لوب‌های مغز

عبارات و ترکیب‌ها

brain lobes

لوب‌های مغز

frontal lobes

لوب‌های پیشین

temporal lobes

لوب‌های دماغي

occipital lobes

لوب‌های پشتی

parietal lobes

لوب‌های آهويي

lobes structure

ساختار لوب‌ها

lobes function

عملکرد لوب‌ها

lobes development

توسعه لوب‌ها

lobes analysis

تجزیه و تحلیل لوب‌ها

lobes division

تقسیم لوب‌ها

جملات نمونه

the brain has two lobes that control different functions.

مغز دو لوب دارد که عملکردهای مختلف را کنترل می‌کنند.

the lobes of the lungs help in the process of breathing.

لوب‌های ریه به فرآیند تنفس کمک می‌کنند.

each lobe of the liver has a specific role in detoxification.

هر لوب از کبد نقش خاصی در سم زدایی دارد.

doctors examine the lobes of the brain for any abnormalities.

پزشکان لوب‌های مغز را برای هرگونه ناهنجاری بررسی می‌کنند.

the flower has distinct lobes that make it unique.

گل دارای لوب‌های مشخصی است که آن را منحصر به فرد می‌کند.

the lobes of the ear help in sound localization.

لوب‌های گوش به تعیین محل صدا کمک می‌کنند.

different lobes of the brain are responsible for various tasks.

لوب‌های مختلف مغز مسئول انجام وظایف مختلف هستند.

in some species, the lobes of the tail are highly developed.

در برخی گونه‌ها، لوب‌های دم به شدت توسعه یافته‌اند.

the plant has lobes on its leaves that aid in photosynthesis.

گیاه دارای لوب‌هایی روی برگ‌های خود است که به فتوسنتز کمک می‌کند.

research shows that the frontal lobes are involved in decision-making.

تحقیقات نشان می‌دهد که لوب‌های پیشین در تصمیم‌گیری نقش دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید