lockjaw

[ایالات متحده]/ˈlɒk.dʒɔː/
[بریتانیا]/ˈlɑːk.dʒɔː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیتی که با ناتوانی در باز کردن دهان به دلیل سفتی عضلات مشخص می‌شود؛ کزاز
Word Forms
جمعlockjaws

عبارات و ترکیب‌ها

lockjaw syndrome

سندرم سفتی فک

lockjaw symptoms

علائم سفتی فک

lockjaw treatment

درمان سفتی فک

lockjaw causes

علت‌های سفتی فک

lockjaw prevention

پیشگیری از سفتی فک

lockjaw risk

خطر سفتی فک

lockjaw relief

تسکین سفتی فک

lockjaw infection

عفونت سفتی فک

lockjaw complications

پیامدهای سفتی فک

lockjaw diagnosis

تشخیص سفتی فک

جملات نمونه

lockjaw can be a serious side effect of certain vaccinations.

گودافتادگی می‌تواند یک عارضه جانبی جدی از برخی واکسیناسیون‌ها باشد.

he experienced lockjaw after the dental procedure.

او پس از دندانپزشکی دچار گودافتادگی شد.

lockjaw is often associated with tetanus infections.

گودافتادگی اغلب با عفونت‌های تتانوس مرتبط است.

she was worried about developing lockjaw from the injury.

او نگران این بود که از آسیب‌دیدگی دچار گودافتادگی شود.

lockjaw can make eating and speaking difficult.

گودافتادگی می‌تواند خوردن و صحبت کردن را دشوار کند.

doctors recommend immediate treatment for lockjaw symptoms.

پزشکان توصیه می‌کنند برای درمان علائم گودافتادگی، درمان فوری انجام شود.

lockjaw is characterized by muscle stiffness in the jaw.

گودافتادگی با سفتی عضلات در فک مشخص می‌شود.

he was diagnosed with lockjaw after the accident.

او پس از حادثه به تشخیص گودافتادگی رسید.

preventing lockjaw involves proper vaccination.

برای جلوگیری از گودافتادگی، واکسیناسیون مناسب ضروری است.

lockjaw can be very painful and uncomfortable.

گودافتادگی می‌تواند بسیار دردناک و ناراحت‌کننده باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید