macaroni

[ایالات متحده]/ˌmækə'rəʊnɪ/
[بریتانیا]/ˌmækə'roni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماکارونی به شکل لوله؛ یک مرد جوان مد روز؛ ماکارونی به شکل لوله‌های کوچک.

عبارات و ترکیب‌ها

macaroni and cheese

ماکارونی و پنیر

macaroni salad

سالاد ماکارونی

baked macaroni

ماکارونی پخته

cheesy macaroni

ماکارونی پنیردار

جملات نمونه

We want to buy Tomato Paste, Spieces, Canned Food, Honey, Halva, Jam, Macaroni, Food Stuff

ما می خواهیم خرید: خمیر گوجه فرنگی، ادویه جات، کنسرو، عسل، حلوا، مربا، ماکارونی، مواد غذایی

I love to eat macaroni and cheese.

من عاشق خوردن ماکارونی و پنیر هستم.

She cooked a delicious macaroni salad for the party.

او یک سالاد ماکارونی خوشمزه برای مهمانی درست کرد.

He ordered a plate of macaroni at the Italian restaurant.

او در رستوران ایتالیایی یک بشقاب ماکارونی سفارش داد.

The kids enjoyed a macaroni art activity at school.

بچه ها از یک فعالیت هنری ماکارونی در مدرسه لذت بردند.

My grandma makes the best macaroni and cheese.

مادربزرگم بهترین ماکارونی و پنیر را درست می‌کند.

The recipe calls for elbow macaroni.

دستورالعمل ماکارونی خمیده نیاز دارد.

She packed macaroni in her lunchbox.

او ماکارونی را در جعبه ناهار خود گذاشت.

The macaroni was overcooked and mushy.

ماکارونی بیش از حد پخته و نرم بود.

I prefer macaroni with a creamy sauce.

من ترجیح می دهم ماکارونی با سس خامه‌ای باشد.

They served macaroni as a side dish with the main course.

آنها ماکارونی را به عنوان غذای جانبی با غذای اصلی سرو کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید