maidan

[ایالات متحده]/ˈmaɪdæn/
[بریتانیا]/ˈmaɪdæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمین آموزش نظامی; زمین بازی

عبارات و ترکیب‌ها

maidan square

میدان شهر

maidan protest

تظاهرات میدان

maidan revolution

انقلاب میدان

maidan rally

همایش میدان

maidan movement

جنبش میدان

maidan activists

فعالین میدان

maidan events

رویدادهای میدان

maidan history

تاریخ میدان

maidan scene

صحنه میدان

maidan culture

فرهنگ میدان

جملات نمونه

we will meet at the maidan for the festival.

ما برای جشن در میدان با هم ملاقات خواهیم کرد.

the children played games in the maidan.

کودکان در میدان بازی کردند.

there is a beautiful garden in the maidan.

در میدان یک باغ زیبا وجود دارد.

they organized a rally at the maidan.

آنها یک تجمعات را در میدان سازماندهی کردند.

people gather at the maidan every evening.

هر شب مردم در میدان جمع می شوند.

the maidan is a popular spot for photography.

میدان یک مکان محبوب برای عکاسی است.

we enjoyed a picnic in the maidan last weekend.

ما آخر هفته گذشته از یک پیک نیک در میدان لذت بردیم.

the maidan is often filled with street vendors.

میدان اغلب پر از دستفروشان است.

she took a stroll around the maidan.

او در اطراف میدان قدم زد.

concerts are frequently held at the maidan.

کنسرت ها اغلب در میدان برگزار می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید