| جمع | mammies |
dear mammy
مامان عزیزم
my mammy
مامان من
mammy and me
مامان و من
loving mammy
مامان دوستداشتنی
Mammy said, ‘Stop asking questions, you too damn farse.’.
مادر گفت: «دوباره سؤال پرسیدن رو متوقف کن، تو خیلی احمق هستی.»
Catching sight of Mammy's burden, Scarlett's expression changed from one of minor irritation to obstinate belligerency.
با دیدن بار ماممی، چهره اسکارلت از یک ناراحتی جزئی به یک خشونت آمیز تبدیل شد.
mammy loves to cook
مامان عاشق آشپزی است
dear mammy
مامان عزیزم
my mammy
مامان من
mammy and me
مامان و من
loving mammy
مامان دوستداشتنی
Mammy said, ‘Stop asking questions, you too damn farse.’.
مادر گفت: «دوباره سؤال پرسیدن رو متوقف کن، تو خیلی احمق هستی.»
Catching sight of Mammy's burden, Scarlett's expression changed from one of minor irritation to obstinate belligerency.
با دیدن بار ماممی، چهره اسکارلت از یک ناراحتی جزئی به یک خشونت آمیز تبدیل شد.
mammy loves to cook
مامان عاشق آشپزی است
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید