mandated

[ایالات متحده]/ˈmæn.deɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ˈmæn.deɪ.tɪd/

ترجمه

adj.مسئولیت حکومت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mandated training

آموزش اجباری

mandated reporting

گزارش‌دهی اجباری

mandated by law

مصوب قانون

mandated changes

تغییرات اجباری

mandated action

اقدام اجباری

mandated requirements

الزامات اجباری

was mandated

اجباری بود

mandated policy

سیاست اجباری

mandated hours

ساعت‌های اجباری

جملات نمونه

the company is mandated to provide regular safety training to all employees.

شرکت موظف است آموزش‌های ایمنی منظم را برای همه کارکنان ارائه دهد.

the government mandated the use of seatbelts in all vehicles.

دولت استفاده از کمربند ایمنی در همه وسایل نقلیه را اجباری کرد.

the contract mandated specific quality control procedures.

قرارداد روش‌های کنترل کیفیت خاص را الزامی می‌کرد.

the law mandated a minimum wage for all workers.

قانون حداقل دستمزد برای همه کارگران را الزامی می‌کرد.

the board is mandated to oversee the financial performance of the organization.

هیئت مدیره موظف است عملکرد مالی سازمان را نظارت کند.

the agreement mandated a period of exclusivity for the new product.

توافقنامه یک دوره انحصار برای محصول جدید را الزامی می‌کرد.

the regulations mandated strict environmental protection measures.

مقررات اقدامات محافظتی سختگیرانه محیط زیست را الزامی می‌کرد.

the role mandated attending weekly team meetings and submitting reports.

این نقش شامل حضور در جلسات هفتگی تیم و ارائه گزارش می‌شد.

the project was mandated to be completed within six months.

پروژه باید ظرف شش ماه به اتمام برسد.

the court mandated the defendant to pay restitution to the victim.

دادگاه متهم را به پرداخت غرامت به قربانی ملزم کرد.

the policy mandated a review of all existing procedures.

سیاست یک بررسی از تمام رویه‌های موجود را الزامی می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید