| جمع | mandolines |
mandoline slicer
اسلایسر مندولین
use a mandoline
از مندولین استفاده کنید
mandoline cutter
برشدهنده مندولین
mandoline blade
تیغه مندولین
adjustable mandoline
مندولین قابل تنظیم
mandoline vegetables
سبزیجات مندولین
mandoline safety
ایمنی مندولین
electric mandoline
مندولین برقی
mandoline technique
تکنیک مندولین
mandoline recipes
دستور العمل های مندولین
she used a mandoline to slice the vegetables evenly.
او از یک ماندولین برای برش دادن یکنواخت سبزیجات استفاده کرد.
a mandoline is an essential tool for any chef.
یک ماندولین یک ابزار ضروری برای هر آشپزی است.
he demonstrated how to use a mandoline safely.
او نحوه استفاده ایمن از یک ماندولین را نشان داد.
using a mandoline can save a lot of time in the kitchen.
استفاده از ماندولین می تواند در آشپزخانه زمان زیادی را صرفه جویی کند.
she prefers using a mandoline over a knife for precision.
او ترجیح می دهد برای دقت از ماندولین به جای چاقو استفاده کند.
make sure to adjust the blade on the mandoline for thickness.
مطمئن شوید که تیغه ماندولین را برای ضخامت تنظیم کنید.
the mandoline produced perfectly uniform potato slices.
ماندولین برش های سیب زمینی کاملاً یکنواخت تولید کرد.
after using the mandoline, clean it thoroughly to avoid accidents.
پس از استفاده از ماندولین، برای جلوگیری از حوادث آن را به طور کامل تمیز کنید.
she bought a new mandoline to make her salad prep easier.
او یک ماندولین جدید خرید تا تهیه سالادش آسان تر شود.
he sliced the apples with a mandoline for the tart.
او سیب ها را برای تارت با ماندولین برش زد.
mandoline slicer
اسلایسر مندولین
use a mandoline
از مندولین استفاده کنید
mandoline cutter
برشدهنده مندولین
mandoline blade
تیغه مندولین
adjustable mandoline
مندولین قابل تنظیم
mandoline vegetables
سبزیجات مندولین
mandoline safety
ایمنی مندولین
electric mandoline
مندولین برقی
mandoline technique
تکنیک مندولین
mandoline recipes
دستور العمل های مندولین
she used a mandoline to slice the vegetables evenly.
او از یک ماندولین برای برش دادن یکنواخت سبزیجات استفاده کرد.
a mandoline is an essential tool for any chef.
یک ماندولین یک ابزار ضروری برای هر آشپزی است.
he demonstrated how to use a mandoline safely.
او نحوه استفاده ایمن از یک ماندولین را نشان داد.
using a mandoline can save a lot of time in the kitchen.
استفاده از ماندولین می تواند در آشپزخانه زمان زیادی را صرفه جویی کند.
she prefers using a mandoline over a knife for precision.
او ترجیح می دهد برای دقت از ماندولین به جای چاقو استفاده کند.
make sure to adjust the blade on the mandoline for thickness.
مطمئن شوید که تیغه ماندولین را برای ضخامت تنظیم کنید.
the mandoline produced perfectly uniform potato slices.
ماندولین برش های سیب زمینی کاملاً یکنواخت تولید کرد.
after using the mandoline, clean it thoroughly to avoid accidents.
پس از استفاده از ماندولین، برای جلوگیری از حوادث آن را به طور کامل تمیز کنید.
she bought a new mandoline to make her salad prep easier.
او یک ماندولین جدید خرید تا تهیه سالادش آسان تر شود.
he sliced the apples with a mandoline for the tart.
او سیب ها را برای تارت با ماندولین برش زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید