manhandled

[ایالات متحده]/'mænhænd(ə)l/
[بریتانیا]/'mænhændl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به طور خشن رفتار کردن؛ بدرفتاری کردن.

جملات نمونه

manhandle a car out of a ditch

بیرون کشیدن ماشین از گودال

men used to manhandle the piano down the stairs.

مردان اغلب پیانو را از طریق پله ها پایین می آوردند.

Frost was not only a metrist but a poet who gloriously manhandled meter, making it stress fine shadings of speech and thought.

فرست نه تنها یک متریک‌نویس، بلکه شاعری بود که به شکلی ماهرانه با مترها برخورد می‌کرد و با استفاده از آن‌ها، ظرافت‌های بیان و تفکر را برجسته می‌کرد.

On the other hand, improving the serving environments,such as optimizing the furnace’s structure, regulating manhandle, etc. increase of service life.

از طرف دیگر، بهبود محیط‌های سرویس، مانند بهینه‌سازی ساختار اجاق گاز، تنظیم دستکاری و غیره، افزایش طول عمر را افزایش می‌دهد.

The security guard manhandled the trespasser out of the building.

نگهبان امنیتی متجاوز را از ساختمان بیرون انداخت.

The police officer was accused of manhandling the suspect during the arrest.

به افسر پلیس متهم شدند که در حین دستگیری مظنون را مورد ضرب و شتم قرار داده است.

The angry customer began to manhandle the store clerk in a fit of rage.

مشتری عصبانی شروع به درگیری با فروشنده در یک لحظه خشم کرد.

The bullies tried to manhandle the smaller kid on the playground.

زورگویان سعی کردند کودک کوچکتر را در زمین بازی درگیر کنند.

The soldiers were trained to manhandle heavy equipment during their military exercises.

سربازان آموزش دیده بودند تا تجهیزات سنگین را در طول تمرینات نظامی خود جابجا کنند.

The protesters accused the police of manhandling them during the demonstration.

تظاهرکنندگان پلیس را متهم کردند که در طول تظاهرات آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده است.

The baggage handlers manhandled the luggage onto the conveyor belt at the airport.

باربران چمدان ها را به نوار نقاله در فرودگاه انداختند.

The coach warned the players not to manhandle their opponents during the game.

مربی به بازیکنان هشدار داد که در طول بازی حریفان خود را درگیر نکنند.

The workers had to manhandle the heavy crates into the warehouse.

کارگران مجبور شدند جعبه های سنگین را به انبار منتقل کنند.

The zookeeper had to manhandle the escaped animal back into its enclosure.

نگهبان حیات وحش مجبور شد حیوان فرار کرده را دوباره به داخل محفظه خود بازگرداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید