| جمع | marlinspikes |
he used a marlinspike to splice the thick rope.
او از یک مارلیناسپیک برای اتصال ریسمان ضخیم استفاده کرد.
every sailor should know basic marlinspike seamanship skills.
هر دریانورد باید مهارتهای پایهای مربوط به مارلیناسپیک را بداند.
she kept a polished steel marlinspike in her pocket.
او یک مارلیناسپیک فولادی پولیش شده در جیب خود نگه میدارد.
the bosun sharpened the marlinspike before beginning work.
بوزن قبل از شروع کار مارلیناسپیک را تیز کرد.
the tool is historically known as a marlinspike.
این ابزار به طور تاریخی به عنوان یک مارلیناسپیک شناخته میشود.
they taught the recruits how to handle a marlinspike safely.
آنها به جنگیها یاد دادند که چگونه ایمناً با یک مارلیناسپیک کار کنند.
a fid looks quite similar to a marlinspike.
یک فید به نظر میرسد کاملاً شبیه به یک مارلیناسپیک است.
he loosened the knot using a heavy iron marlinspike.
او با استفاده از یک مارلیناسپیک آهنی سنگین گره را باز کرد.
marlinspike skills are essential for complex decorative knotting.
مهارتهای مارلیناسپیک برای کnot کردن زیبای پیچیده ضروری است.
the old sailor carved a handle for his marlinspike.
سالمن دریانورد یک دسته برای مارلیناسپیک خود به قیمتش کار گذاشت.
the marlinspike was used to separate the strands of the cable.
مارلیناسپیک برای جدا کردن رشتههای کابل استفاده شد.
he used a marlinspike to splice the thick rope.
او از یک مارلیناسپیک برای اتصال ریسمان ضخیم استفاده کرد.
every sailor should know basic marlinspike seamanship skills.
هر دریانورد باید مهارتهای پایهای مربوط به مارلیناسپیک را بداند.
she kept a polished steel marlinspike in her pocket.
او یک مارلیناسپیک فولادی پولیش شده در جیب خود نگه میدارد.
the bosun sharpened the marlinspike before beginning work.
بوزن قبل از شروع کار مارلیناسپیک را تیز کرد.
the tool is historically known as a marlinspike.
این ابزار به طور تاریخی به عنوان یک مارلیناسپیک شناخته میشود.
they taught the recruits how to handle a marlinspike safely.
آنها به جنگیها یاد دادند که چگونه ایمناً با یک مارلیناسپیک کار کنند.
a fid looks quite similar to a marlinspike.
یک فید به نظر میرسد کاملاً شبیه به یک مارلیناسپیک است.
he loosened the knot using a heavy iron marlinspike.
او با استفاده از یک مارلیناسپیک آهنی سنگین گره را باز کرد.
marlinspike skills are essential for complex decorative knotting.
مهارتهای مارلیناسپیک برای کnot کردن زیبای پیچیده ضروری است.
the old sailor carved a handle for his marlinspike.
سالمن دریانورد یک دسته برای مارلیناسپیک خود به قیمتش کار گذاشت.
the marlinspike was used to separate the strands of the cable.
مارلیناسپیک برای جدا کردن رشتههای کابل استفاده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید