marshals

[ایالات متحده]/ˈmɑːʃəlz/
[بریتانیا]/ˈmɑrʃəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مارشال; افسر یا مقام عالی رتبه; افسر اجرای قانون یا مقام قضایی
v. ترتیب دادن یا سازماندهی کردن; فرمان دادن یا رهبری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fire marshals

سرشمارهای آتش‌نشانی

marshals service

خدمات انتظامات

marshals office

دفتر انتظامات

court marshals

انتظامات دادگاه

security marshals

انتظامات امنیتی

event marshals

انتظامات رویداد

traffic marshals

انتظامات ترافیک

marshals duties

وظایف انتظامات

marshals training

آموزش انتظامات

marshals authority

اختیارات انتظامات

جملات نمونه

the event marshals guided the crowd safely.

راهنمایان رویداد جمعیت را با ایمنی هدایت کردند.

he marshals his thoughts before speaking.

او قبل از صحبت کردن افکار خود را سازماندهی می‌کند.

the general marshals his troops for battle.

ژنرال نیروهای خود را برای نبرد سازماندهی می‌کند.

she marshals her resources efficiently.

او منابع خود را به طور موثر سازماندهی می‌کند.

the team marshals its efforts to win the game.

تیم تمام تلاش خود را برای بردن بازی سازماندهی می‌کند.

he marshals the data for the presentation.

او داده‌ها را برای ارائه سازماندهی می‌کند.

the director marshals the cast for the rehearsal.

کارگردان بازیگران را برای تمرین سازماندهی می‌کند.

she marshals her arguments convincingly.

او استدلال‌های خود را به طور قانع‌کننده سازماندهی می‌کند.

the event marshals ensured everything ran smoothly.

راهنمایان رویداد اطمینان حاصل کردند که همه چیز به خوبی پیش می‌رود.

he marshals his friends for a weekend trip.

او دوستان خود را برای یک سفر آخر هفته سازماندهی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید