fire marshals
سرشمارهای آتشنشانی
marshals service
خدمات انتظامات
marshals office
دفتر انتظامات
court marshals
انتظامات دادگاه
security marshals
انتظامات امنیتی
event marshals
انتظامات رویداد
traffic marshals
انتظامات ترافیک
marshals duties
وظایف انتظامات
marshals training
آموزش انتظامات
marshals authority
اختیارات انتظامات
the event marshals guided the crowd safely.
راهنمایان رویداد جمعیت را با ایمنی هدایت کردند.
he marshals his thoughts before speaking.
او قبل از صحبت کردن افکار خود را سازماندهی میکند.
the general marshals his troops for battle.
ژنرال نیروهای خود را برای نبرد سازماندهی میکند.
she marshals her resources efficiently.
او منابع خود را به طور موثر سازماندهی میکند.
the team marshals its efforts to win the game.
تیم تمام تلاش خود را برای بردن بازی سازماندهی میکند.
he marshals the data for the presentation.
او دادهها را برای ارائه سازماندهی میکند.
the director marshals the cast for the rehearsal.
کارگردان بازیگران را برای تمرین سازماندهی میکند.
she marshals her arguments convincingly.
او استدلالهای خود را به طور قانعکننده سازماندهی میکند.
the event marshals ensured everything ran smoothly.
راهنمایان رویداد اطمینان حاصل کردند که همه چیز به خوبی پیش میرود.
he marshals his friends for a weekend trip.
او دوستان خود را برای یک سفر آخر هفته سازماندهی میکند.
fire marshals
سرشمارهای آتشنشانی
marshals service
خدمات انتظامات
marshals office
دفتر انتظامات
court marshals
انتظامات دادگاه
security marshals
انتظامات امنیتی
event marshals
انتظامات رویداد
traffic marshals
انتظامات ترافیک
marshals duties
وظایف انتظامات
marshals training
آموزش انتظامات
marshals authority
اختیارات انتظامات
the event marshals guided the crowd safely.
راهنمایان رویداد جمعیت را با ایمنی هدایت کردند.
he marshals his thoughts before speaking.
او قبل از صحبت کردن افکار خود را سازماندهی میکند.
the general marshals his troops for battle.
ژنرال نیروهای خود را برای نبرد سازماندهی میکند.
she marshals her resources efficiently.
او منابع خود را به طور موثر سازماندهی میکند.
the team marshals its efforts to win the game.
تیم تمام تلاش خود را برای بردن بازی سازماندهی میکند.
he marshals the data for the presentation.
او دادهها را برای ارائه سازماندهی میکند.
the director marshals the cast for the rehearsal.
کارگردان بازیگران را برای تمرین سازماندهی میکند.
she marshals her arguments convincingly.
او استدلالهای خود را به طور قانعکننده سازماندهی میکند.
the event marshals ensured everything ran smoothly.
راهنمایان رویداد اطمینان حاصل کردند که همه چیز به خوبی پیش میرود.
he marshals his friends for a weekend trip.
او دوستان خود را برای یک سفر آخر هفته سازماندهی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید